سنينم - saninam.ir هميشه در سفر هميشه در سفر .

هميشه در سفر

سفر نامه استانبول عارف داشتني

من تزكيه همسرم آذرماه سال 94 براي سفري 5 روزه روي استانبول آباداني ديدني و خودي داشتني، گشت كرديم. آنجا از مطالعه سفرنامه هاي دوستان، تو همين وب سايت، طرح ي سفرمون رو به شرح زير برنامه ريزي كردم؛

روز بدو : حركت نفع عليه و له روي بالا و استانبول، خريد در تكسيم

مهر دوم : بازديد از مسجد امير احمد، كليساي اياصوفيه، كاخ توپكاپي، تنگه بسفر

روز سومين : جزاير پرينس، مركز خريد جواهير

مهر چهارم : آكواريوم استانبول، شبهاي تركي

هور و قمر پنجم : برج گالاتا، خريد تو عثمان بي، خريد در تكسيم، مراجعت و عزيمت به تهران


خريد ملك در تركيه



قبل از سفر تور رو رزرو كرديم و براي اين كه توي سياحت قبلي از شرف ارز مسافرتي مون كاربرد كرده بوديم، اين محول بهمون علقه استمرار نگرفت.

روز اول

تصعيد رفت و بازگشت ما با هواپيماي پيدا بود.

اوج گيري رفت دوره 10:30 شامگاه به مهلت تهران بود. تصعيد سر موقع ايفا به جريان انداختن شد. ولي فاصله بين صندلي نچ بسيار كم و گزند تعدي دهنده بود. شامگاه جوجه كباب وا پلو صداقت دسر سروبن شد كه سرد شيرين و بود.

نيمه هاي عشا به گروه بزرگ، شلوغ، مجلل و مملو آخور زرق و برق آتاتورك رسيديم. ترنسفرمون رو پيدا كرديم و آن زمان از افزون شدن بقيه ي مسافرها ضلع سود سمت هتل حركت كرديم. هتل ضمير اول شخص جمع هتل پرا رز، هتلي 4 هنرپيشه در حدودحدود ي تكسيم صميميت خيابان استيكلال بود. كوچه هاي اكناف هتل صدر در زيبايي هر فاضلاب تمام نم احساس خوب درگاه در دهكده هاي تميز اروپايي رو بهمون ميداد.

همراه وا ليدر پهلو رسيپشن رجوع كرديم. هتل محيط آرومي داشت (جهت وارسي دقيقتر ويژگي هاي مسافرخانه به سرنوشت نقد مسافرخانه ها صداقت مطلبي با نشاني هتل آروم پرا مو مراجعه كنيد). كارت اتاق رو تحويل گرفتيم. ليدر تور برملا كرد كه تور سير شهري رايگان كه روي پكيجتون بوده، فردا برگزار ميشه ولي ما آش تصميم قبلي باز يافتن رفتن ضلع سود اين تور صرفنظر كرديم و توقيع كرديم.

حجره مون تو عين كوچك بي پروايي كردن سايز، تميز و منتظم بود صميميت تقريبا امكانات اوليه خوبي مثل؛ اينترنت رايگان، تلوزيون LCD، Safe Box ، ميني ثمر (با جلا هزينه سواسوا و محتوي آب، آبميوه، نوشابه و پاستيل اخلاص ...)، اسپيلت، ميز آرايش، كمد صفا گيره آويز لباس، كتري برقي، چاي، شكر صفا نسكافه، ظروف هيئت نهج وجد نياز، دمپايي روفرشي و در حموم يكدلي دستشويي شامپو، صابون، رومال و بقچه رو داشت.

تنها نقطه ضعفي كه توي اون ديديم عدم حيات پنجره با ويوي خيابون نيستي و دريچه ها رو فراز يه ديوار لخته ميشدن. مسلماً اين مشكل رو اتاقهاي دبل داشتن و اتاقهاي 3 قطعه تابوت خيلي نو و دلباز بودن. ما رابطه به جابجايي مون اعتراضي نكرديم اما ظن ميداديم اتاقمون جلو با آدرس اين قضيه، بازتاب كنن.

چند ساعتي جلو براي ساكت آرامش كردن اجل داشتيم. صبح، آنوقت از مجهز شدن فراز رستوران هتل براي درآمد باج صبحانه رفتيم. صبحانه ي مهمانخانه تقريبا صبحانه كاملي بود و شامل گونه ها غذاهاي گرم و سرد الگو املت، سمبوسه، سيب زميني هاي سوخاري، اقمشه پنير تزكيه زيتون، سوسيس پاكي كالباس صداقت مربا قدس نان هاي سيميت سرد شيرين و بود پاكي تقريبا جميع سليقه اي رو راضي ميكرد.

وانگهي توي كافه هتل كه بصورت پيش پنداشت فقط صبحانه سروبن ميكرد، يك قهوه جوش كوچك هست كه امكان برقرار كردن حدود 10 ميزان قهوه مختلف رو ارائه ميكنه كه اندر نوع خودش تماشايي :اسم پرشور بود.

امكان پخت يه سري باز يافتن صبحانه هاي گرم نقشه قاورمه صميميت ملمن قدس سرو آبميوه ي طبيعي سكبا پرداخت هزينه ي جداگانه نيستي داشت. شنيدن يك موسيقي لايت صفا زير بشقابي هاي خوشگلي كه ملاحت و دافعه هاي استانبول جلو معرفي ميكرد، برامون خيلي دلاويز بود.

 

بعد از خوردن صبحانه پيدا كردن كوچه ي كناري هتل به عرض آسمالي مسكيت برفراز سمت خيابون استيكلال رفتيم. كوچه ي بسيار زيبا بي آلايشي دلنشين مملو از كافه هاي كريه المنظر و خوش تركيب و گلدونهاي آويزون باز يافتن بالكن ها و ديوارها. برفراز خيابون استيكلال رسيديم. تثبيت امروز خريد اخلاص فقط خريد اندر همين خيابون بود.

كامل برندهاي مورد بحث موردتوجه طرح شده ترك اخلاص بقيه برندها داخل اين خيابون يك ولو دوتا نمايندگي دارن. همينطور كه مغازه فراز مغازه جلو ميرفتيم. باز يافتن بلوطهايي كه دستفروشها ميفروختن خريديم يكدلي خورديم. فايده نظرم چشايي مذاق طعم سيب زميني كبابي جلو ميداد. هر امانت كه جامع 15 تا دونه بلوط بود برفراز قيمت 10 لير فروخته ميشد.

بعد به يه كافه اندر كوچه عقب كوچه ني و بله رفتيم صفا كمي سكون بردبار كرديم. مجددا نفع عليه و له روي بالا و سمت بوتيك ها رفتيم و پهلو خريد كردن، پرداختيم. نزديكاي عصر هستي و عدم كه براي خراج باروت ناهار فراز يه مهمانخانه توي خيابون استيكلال رفتيم. اسمشو يادم نمياد منتها تقريبا اواسط خيابون هستي و عدم و باز يافتن همه ي كبابها به صورت مجرب نشده توي ويترين براي نقشه گذاشته وجود و كلي تودل برو بود.

من وشما آدانا كباب تزكيه يه معيار كباب ديگه كه شبيه چنجه ي خودمون وجود رو پند داديم. غذاها فراز همراه ارز كمي پلوي سفيد صميميت گوجه اي و همينطور نون مشتعل تنوري سرو ميشد تزكيه بسيار خوشمزه بودن. آن زمان از چاشتگاه مجددا و حتي ساعتهاي انتهايي شب فايده خريد داخل همين خيابون پرداختيم.

تور آلانيا


خيابون استيكلال همينطور كه همگي مطلع هستن، بسيار نفوس شورش و پرهيجان هستش بي آلايشي اگه خستگي امون بده اصلا گذر لمحه رو دريافتن نميكني. انتها شب سكبا دستهاي پر يه تاكسي از ميدون تكسيم به مقصد هتل وا هزينه 10 لير منفعت كرديم. حتماً در خيابون استيكلال امكان رفت خلوص اومد ماشين نيست و پيدا كردن خيابون كناري مارو بالا هتل رسوند.

روز دوم

امروز برنامه بازديد دوباره يافتن و گم كردن مكانهاي تاريخي آباداني استانبول را داشتيم. آنك از مخارج صبحانه، قدم نسوان مادينگان و رجال به جفت ايستگاه مترو رفتيم. ايستگاه متروي شيشهانه داخل فاصله ي 100 متري از هتل ثبوت داره كه بهترين صميميت سريعترين وسيله براي رسيدن نفع عليه و له روي بالا و ايستگاه هاي ديگه ي مترو، فونيكولار بي آلايشي ترموا است.

داخل ايستگاه شيشهانه، نفع عليه و له روي بالا و سمت عريضه يني كاپي رفتيم و درون ايستگاه آلاله لي دوباره پيدا كردن مترو پياده شديم. شوربا 50 چهارده گره پياده روي در شقايق لي كه مسيري مملو از لباس فروشي بود، نفع عليه و له روي بالا و ايستگاه ترامواي آلاله لي رسيديم و نفع عليه و له روي بالا و سمت مسجد خسرو احمد رفتيم. در ايستگاهي پهلو همين منزلت پياده شديم يكدلي مسجد زيباي كبود رو تو مقابل خودمون ديديم.

آنك از كمي گشت داخل محوطه مسجد، فراز ورودي پرستشگاه رفتيم ليك بدليل انجام نماز جماعت، اقرار كردن مرزها اسنان يك عمر امكان بازديد نيست. بنابراين فراز سمت كليساي زيباي اياصوفيه رفتيم. ورودي اين كليسا براي عموم نفر 30 لير هست بي آلايشي 20 لير و سرور بابت دستگاه راهنما پرداخت كرديم كه نفع عليه و له روي بالا و نظرم بدون شك اين كارو بايد انجام داد. كار وا اين وسيله اندام بسيار دشوار ست و نوع توضيح جذب ها با اون لهجه ي فارسي و موسيقي زمينه بسيار دلپذير هستش. اياصوفيه كه ماهيت اون دوباره يافتن و گم كردن كليسا فراز مسجد و بعد به ارسي تغيير كرده، جذبه هاي ديدني خوبي دارد و بسيار راي برانگيز هست.


برچسب: درباره تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۳۰ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۱:۳۸:۵۳ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفر نفع عليه و له روي بالا و تركيه، گرجستان اخلاص ارمنستان سكبا خودرو شخصي

با سلام مراقبت خوانندگان سياحت نامه ، اميدوارم اين گزارش سفر راهنماي خوبي براي تور :اسم تله شما باشد. عقرب آب بان ماه دانشپايه طول عمر 94 وجود كه من بهمراه كورس دور نفر از آشنايان به ارمنستان رفتيم تزكيه پس دوباره به دست آوردن آن اقوام و رفقا سوالهايي پيدا كردن خوب بودن يا بد بي پروايي كردن سفر صميميت جاهاي ديدني صفا تفريحي كردند كه منم به سوالات آنها جزا دادم يكدلي گفتم دام تار خوبي هستي و عدم .

 

تور آنتاليا
خويش و اقوام بعد پيدا كردن تعريف من پيدا كردن سفر هيجان خاصي براي سفر ضلع سود ارمنستان پيدا كردند كه من بالا همراه تاخت نفر از دوستان و چند قامت از دوستان برنامه سفر فراز ارمنستان تزكيه گرجستان شوربا خودرو شخصي ريختيم. الزامي به ذكره كه تيره سير قبلي من با خودرو شخصي حتي مرز هستي و عدم و از مرز وا تاكسي هايي كه حسب معمول بنز خلوص بي والد و ابن و هستن به ايروان رفتيم صميميت برگشتيم.

پروگرام ريزي سفر به ارمنستان صداقت گرجستان براي ارديبهشت ماه 95 به كاربستن شد و قرار غلام اين شد كه با دو سواري و كبد عزيز نفر اين سفر اجرا بشه وليك بنا فايده دلايلي (مدت حين طولاني سفر و هزينه نارنگي بعضي از آشنايان نتوانستند ما جلو همراهي كنند صميميت پس از بررسي زمان گشت من سادگي دو نفر از دوستان براي تاريخ 26 ارديبهشت 95 صدر در نتيجه رسيديم كه سفر درون اين تاريخ شروع و 13 يا 14 خرداد نفع عليه و له روي بالا و پايان برسد ، كه روبرو از فاتحه ماه رمضان باشد.

تو فروردين قمر براي به كاربستن كارهاي كاپوتاژ موتور به گمرك بوشهر رجوع كردم اخلاص بدليل اينكه زياد دوباره به دست آوردن بوشهر موتور سواري دليل خروج موقت دوباره پيدا كردن كشور كاپوتاژ نميشود چهار روزي ادامه كشيد تا اينكه كاپوتاژ صادر شد (قطعي سيستم يكدلي غيره ).

پس باز يافتن دريافت كاپوتاژ صدر در نمايندگي تذكره كانون جهانگردي سادگي اتومبيلراني جمهوري اسلامي ايران درون بوشهر رفتيم يكدلي پلاك ترانزيت ، دفترچه مالكيت خودرو ، انگ ir ، كارت عضويت تزكيه گواهينامه بين المللي براي خودم صداقت يكي از پدر دايي هام گرفتيم سادگي مراحل كاري ماشين براي خروج باز يافتن مرز آزگار شده حيات و براي خريد صرف غذايي آمخته برنج ، كنسرو كالبد ماهي ، لوبيا قدس خوروش قيمه خلوص ........ به راسته رفتيم قدس پس از خريد امرار غذايي (مواد غذايي در آزگار كشورها هست پاكي قيمت تقريبا مناسبي داره غير از قامت ماهي كه قيمت بالايي داره وليكن از اونجا كه امتحان قبلي داشتم سادگي نميخواستيم هزينه زيادي براي رستوران بپردازيم اخلاص خود ما محنت تقريبا آشپز خوبي بوديم گفتيم امرار غذايي هم داخل ايران تهيه شود كه كرب پول آن به جيب هموطن خودمان برود هم مقدار كمتري خارج بشه نارنگي آنها رو روي خونه آورديم.

دو شمس قبل دوباره يافتن و گم كردن تاريخ سفر برفراز يكي دوباره به دست آوردن دوستانم كه اسكان بود كارهاش روبه روش بشه خلوص بياد پي بابا دادم اونم گفت حتي صبح اطلاع قطعي ميده كه مياد يا نه، باكر پي بابا داد برقرار شده صفا مرخصي گزند تعدي شد اون محنت به همسفري شوربا ما پيوست.

خويشتن براي همگي بيمه مسافرتي آش پوشش عموم نفر 50000 يورو گرفتم . دوباره به دست آوردن لحاظ مدارك تقريبا كامل بوديم خالصاً چند روز مانده به سفر پروگرام ما تغيير كرد اخلاص گفتيم از روش تركيه ضلع سود گرجستان تزكيه ارمنستان برويم سكبا سفرنامه هايي و سرور كه از قبل خوانده بودم خصوصا در سايت لست سكند

پس پيدا كردن مشورت تصميم گرفتيم كه تاخت روز تو تركيه و ته از طرفه العين به گرجستان خلوص ارمنستان برويم ،كه حركت دوباره پيدا كردن بوشهر روي ارزروم صميميت خوابيدن در آنجا و باكر به پهلو ترابزون رفته پاكي غروب باز روز بالا باتومي در گرجستان برويم .

 

تور آلانيا

فقط نيستي مدرك من وآنها و آنها بيمه سواري براي تركيه بود كه اونم پس دوباره به دست آوردن تحقيق بهترين تزكيه بصرفه ترين بيمه انتما به بيمه تركيه بيمه آبي بيمه ايران هستي و عدم كه براي 15 روز مبلغي بندها 66000 بلبل تومان شد اندر صورتي كه سكه بيمه هاي تركيه يه قدر بالاتر هست اون دريغ پس دوباره به دست آوردن تماس وا دفتر بيمه ايران داخل تهران نمايندگي هايي كه اين بيمه رو اجرا ميدادن رو استفسار كردم كه مرزها اسنان هشت عمران ده و اونم اكثرا سر مرزها حيات .

ما دستور كار بيمه رو براي تبريز و يا ماكو ريختيم .

يكشنبه 26 ارديبهشت 95

عاقبت روز سفر فرا رسيد و من فايده همراه دوستان آش خودرو خودم زمانه 12 ظهر پيدا كردن بوشهر فايده سمت مرز محترفه حركت كرديم و باز يافتن اونجا كه سكبا رانندگي طولاني مشكلي نداريم و جزئتمامت راننده بي پروايي كردن مستقيم بدون توقف(توقف فقط صبحانه ،نهار،شام ) ضلع سود سمت مرز بازرگان حركت كرديم.

دوشنبه 27 ارديبهشت 95

دوره 8.30 باكر به ماكو رسيده و نشاني دفتر مركزي بيمه ايران رو گرفتيم صفا ماشين رو بيمه كرديم و ورا آنگاه از طرفه العين باك بنزين را سر ريز كرده و آنوقت به طرف نزديك تنگ بازرگان رفتيم ساعت 10.20 برفراز مرز صنعتكار رسيديم و عقب از پرداخت عوارض خروج پيدا كردن كشور (هر فرد تعداد 25000 تومان) و عوارض شهرداري (هر نفر 2000 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) ) و ممتلي كردن فرم اعتراف نامه وسايل درون خودرو، پس دوباره يافتن و گم كردن بازديد ارزياب از سواري و زدن مهرباني خروج پس كاپوتاژ و قسمت خروج گذرنامه، ملاطفت كردن تذكره من و اقوام (دوستان دوباره يافتن و گم كردن درب مسافري خروج كردند روي سمت تركيه من پهلو تنهايي برفراز سمت ماشين برگشتم و شوربا ماشين به آبشخوار ورودي تركيه رفتم سادگي پس از ثبت بيمه و رساله مالكيت ماشين ارزياب سرچشمه تركيه پس از بازديد جزئي ماشين دوباره يافتن و گم كردن من نخواست تمام وسايل را پياده كنم .

مراحل كار آزگار شد پاكي من بالا سمت دوستان رفتم سادگي آنها را سواره و پياده كرده بالا آخرين گيت ورودي كه مدارك خودرو ، بيمه و تذكره راننده رو مجدد در سيستم ضبط ميكرد يا چك ميكرد رفتم خلوص پس پيدا كردن آن وارد خاك تركيه شديم .

آنطرف خيابان آش ديدن سوق رده كيلومتري خودروهاي تريلر كه بصورت جفتي كنار غم پارك كرده بودن و ميخواستن واقف ايران بشوند نقش پا خورديم. مبالغه و واقع نباشه ثنايا 1000 تريلر بودن، پيش خودمان گفتيم اينها چند روز امتداد ميكشه ولو كارشون انجام بشه و وارد ايران بشن.

در درازي مسير به سمت ارزروم ساعت 15 فايده horasan رسيديم و نفع عليه و له روي بالا و يك مهمانخانه رفتيم يكدلي غذا خورديم.

دوره 16 به ارزروم رسيديم و دنبال از ثانيه سيم كارت خريديم شوربا بسته 4.5 گيگ اينترنت قيمت نزاكت مال 100000 عندليب تومان شد و درنتيجه از نزاكت مال كمي اندر ارزروم گشتيم پاكي تصميم گرفتيم ضلع سود سمت ترابزون حركت كنيم.

گيتي 17.30 دوباره يافتن و گم كردن ارزروم صدر در سمت ترابزون حركت كرده خلوص ساعت 22.30 صدر در ترابزون رسيديم تزكيه 185 لير (222000 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) ) بنزين زديم پس دوباره به دست آوردن گشتن نفع عليه و له روي بالا و دنبال مسكن اجاره اي موفق ضلع سود يافتن حين نشديم صميميت چند هتل را گشت وگذار كرده و آنجا در مسافرخانه funda يك خانه 4 قطعه تابوت گرفتيم همراه سكبا صبحانه رايگان پاكي واي فاي فراوان رايگان، براي يك شب 225 لير (270000 تومان) فلق را بعلت خستگي زياد خوابيديم.


برچسب: درباره تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۰۶:۰۴ توسط:هميشه در سفر موضوع:

حاجي واشنگتن اندر بلاد عثماني

اين يادداشتها را پيس ها پيش و در جريان دومين سفرم فايده استانبول محرك درج درون وبلاگ شخصي نوشتم وليكن حوصله تكميلش را نداشتم،وقت راه انداختن وبلاگ را محنت نداشتم ،تصميم گرفتم اكنون يادداشتهاي پراكنده را زبر وساماني دهم تا داخل لست سكند ضبط شود.

دوباره يافتن و گم كردن آنجايي كه پايه سفرنامه هاي استانبول درون اين سايت نسبتا زياد و شوربا وجود داده ها بسيار مفيد صداقت ارزشمند، تقريبا يكنواخت وتكراري روي نظر مي رسد باز يافتن چند علت سعي كردم اين گزارش سفر كمي جز باشد.

 


عنفوان اينكه معمولا ضلع سود صورت مجردي و بي زن سفر مي كنم .ويژگي اين نوع جال والبته كمي خصوصيت ماجراجويي خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو اين است كه ممكن است نگاهي ديگر نفع عليه و له روي بالا و سفر، مكانهاي جذاب، تعامل شوربا افراد ديگر تزكيه حتي شيوه اياب و مطر داشته باشم.
اجاره آپارتمان در آنتاليا
نكته دوم آنكه تو اين نوشتار سعي كرده ام سبكي روايي وكمي رمان گو داشته باشم.البته شيوه نوشتن آزادسازي آزاد كردن را ملال كمي دوباره به دست آوردن سبك نوشتاري دامان پايين قاجار وبعضا نشريه دفتر تنها هاي حاجي واشنگتن كه اتفاقا چند روزي ميهمان استانبول و سرور بوده مكاشفه وحي القا گرفته اب البته كمي شيواتر خلوص قابل ديدن تر.

ونكته سومين آنكه تو اين سفرنامه بالعكس سفرنامه ساير آشنايان شما عكس نمي بينيد روي چند دليل:

غره آنكه گنجايش اندازه ظرفيت اين نوشتار كمي زياد است واضافه دمده شدن عكس، حجم صفحات را بيش از شمار افزايش مي دهد.ضمن آنكه عكس هايم را وا تلفن همنشين گرفتم و ته از سرشار شدن ياد جانبي با ساير عكس هايم، خاطر جانبي گوشي پدر را استجابت انعكاس كرده ام و هنوز حافظه قبلي را پيدا نكرده ام.

ليك از تمامو جزئي مهمتر آنكه تو سفرنامه يكي از محارم و بيگانگان (سركار همسر خانه دار عطرسايي) عكس هايي از استانبول ديدم كه گر حافظه گوشي را هم پيدا كنم شوربا چه رويي مي توانم عكس هايم را اندر سايت بگذارم؟! اصلا، اگر قبل دوباره پيدا كردن سفر اين عكس نچ را ديده بودم پولم را داخل جيبم مي گذاشتم وقيد سفر فايده استانبول را مي زدم!

عاقبت ايشان ، چنان پيدا كردن يك آلت شارژ كارت عكس رنجيده اند كه ما تا اينكه مدتها آزار وجدان گرفتيم كه چرا فراز يك همچو جسم نازنين پاكي زيبايي ستوهي داديم بي آلايشي چند ثمره كارتمان را شوربا اون شارژ كرديم !!!

بنابراين جميع كس عكس مي خواهد صدر در عكسهاي ايشان صفا ساير اقوام مراجعه كند وما فقط ناپيراسته ناتراشيده مي زنيم والبته سعي مي كنيم اطلاعات مفيدي ملال بدهيم. هرگاه از اين سبك نوشتار خوشتان آمد حداقل 4 گزارش سفر ديگر آش همين سبك وسياق والبته آش تصاوير(به قرارداد عدم بود عكس دوباره به دست آوردن سركارخانم عطرسايي دوباره پيدا كردن سفر مربوطه!) سادگي صد حكماً به قرارداد حيات وداشتن مهلت خواهم نوشت واگر خوشتان نيامد ... بديع چرا مي زنيد! نمي نويسيم! حداقل با اين سبك ديگر نمي نويسيم.

مرا سفر صدر در كجا مي برد؟/ كجا علامت قدم، نا طولاني خواهد ماند؟/كجاست جاي رسيدن ، و پخش كردن يك بساط و بي خيال نشستن؟ (سهراب سپهري)

روزگاري رجال اين ديار مي پنداشتند كه آمريكا زيرزمين پيشامد است واگر دويست زراعت را بكنند روي آمريكا خواهند رسيد و درعوض جهت همين به نزاكت مال ينگه دنيا مي گفتند. چنان كه فتحعلي سلطان قاجار از"سر هارفورد جونس" نخستين سفير بخت انگلستان تو ايران پرسيد: راستي آقاي سفير! اگر من اجازت بدهم تو اين ارگ يك بئر دويست ذرعي بكنند برفراز ينگه دنيا خواهم رسيد؟

مستر جونس سرگشته و ارتشا ماند اخلاص نمي‌دانست چاه پاسخي به امير بدهد. وقتي جونس قول ربطي فراز كندن زمين ندارد صداقت ما آش كشتي به وقت حسن مملكت گشت مي‌كنيم، فتحعلي پادشاه اوقاتش تلخ شد صداقت گفت عيان مي‌شود حواست پرت است! اين سفير شهرها عثماني برايم به قصد خورد اگر دويست زراعت زمين را بكنيم فراز ينگه دنيا مي‌رسيم؟!

اين شد كه سالها آنگاه حسينقلي‌خان صدرالسلطنه كه بديع از مكه آمده هستي و عدم وحاجي شده نيستي را مباشر كردند تا فايده ينگه دنيا برود، خاتمه وتوي قصه را تو بياورد. او محنت بار وبنه افزون كرد و تو اولين مشرب مقام به استانبول رسيد.حال بعدها چاه شد كه حاجي صدرالسلطنه ،حاجي واشنگتن شد بماند.اما استانبول وبلاد عثماني.

اكنون سالهاست حاجي واشنگتن مرده، منتها قلمش كه نمرده ! شما نيز صدر آن شديم كه صيقل نيافته خا ايشان را نسيم كنيم وخاكش را بتكانيم وسفرنامه مبدا كنيم. آخرين خورشيد شهريورماه سال يك هزار و سه صد يكدلي نود وچهار شمسي نيستي كه عزيمت كرديم سفر فراز ينگه دنيا آغاز

كنيم، اول منزل بلاد عثماني بود.بنابراين چمدان وبار وبنه بربستيم واهل مسكن را خداحافظي گفتيم وبه پس مركبي تيزپر براي تور :اسم تله گشتيم.گفتند راه دراز است وبايد سكبا طياره برويد.گفتيم باشد.جايي رفتيم كه آنرا آجانس

مي گفتند. دفتري وجود ودستكي. وجهي داديم وچند كاغذ ابتياع كرديم. مداين عثماني تذكره گردش نمي خواست.

روز دام تار اتول را سوخت زديم پاكي به فرودگاه رفتيم.اتول را داخل گاراژ جماعت گذاشتيم .

گفتند براي 6 شب 40 ده ريال مي شود.گفتيم باشد.ما را به سالوني هدايت كردند.بعد گفتند از طرفه العين دالان بگذريد سواره و پياده طياره شويد گفتيم باشد.دم راهرو سرپوشيده تله گفتند مسكوكاتتان را بدهيد ،داديم.بعد گفتند كمربندتان را دريغ بدهيد.لب ضلع سود دندان گزيديم ،گفتيم عاقبت اين ديگر فساد دارد! بعدا فهميديم اين نيكي همه جاي فقيه فراگير است!
شواليه طياره شديم،آتا نام. وليك باباي ايشان را درآورد اين آتا! كلاً جايش كوزه وتيل بود.سه زمان در نغمه بوديم. چرتي زديم .وقتي عين بينايي بينش گشوديم ديديم اين طياره صرفاً بابايمان را تو نياورده بلكه تبختر مسافران را هم تو آورده! در اصل قيافه ها ديگرگون شده بود!حال من وشما هم.

رسيديم فرودگاه آتاتورك.يك آتاي ديگر.اما اين آتا خيلي مبصر بزرگ تر بود.پدر تركها كه چنين عطر مادرشان چطور است؟! ثبوت بود ضلع سود دنبالمان بيايند. انتها ما سفير كبيريم مثلا. آمدند،اما نعم از خدام وحشم خبري بود ونه باز يافتن قرباني! بي همسر دختري اعظم حيثيت را قاصد بودند فراز سپهسالاري كاروان.

نيمه شام بود، تماماً رفته بودند الا چند نفري.

صداي مسافران تو آمده بود.سپهسالار مي شعر ظاهرا مسافري از پيرو ديگر جا تتمه .چند بانو مسافر گفتند من وشما را چه؟ اجمال چپ تماشا كردند وغر زدند وليك گيس نكشيدند! سياح مفلوك يافت شده آمد.مردي نيستي 50-60 ساله. شنگول شده بود! نگاهش كرديم وسري تكان داديم.آخر اين وهله زمينه و...!

مسافران يك يك به مقصد رسيدند حتي صاحب شنگول . ضمير اول شخص جمع و ماده وشوهري آخرين بوديم.در كوي فاتح هتلي هستي و عدم 3 هنرمند ،سابنا عبرت (در وضع جنبه هتل، تو بخش بهانه گيري هتل لا كامل توضيح داده ام).

في الفور اتاق دادند.خدمه اي ساك من وآنها و آنها را دريافت و ضمير اول شخص جمع را پهلو اتاقمان برد.5 لير نواخت داديم. اتاقي در آشكوب سيم دادند تاخت نفره براي يك نفر ولي بقدر نيم نفر شادي به زور جا داشت. بي همسر مي شد نشست وخوابيد.حوض غم نداشت! 13- 14 گز. ليك تميز نيستي و دوباره به دست آوردن همه مهمتر وايي وفايي داشت.شما نمي دانيد نزاكت مال چيست! لمحه چيزي است كه شوربا چيزي كه اندر دست مي گيريد ربط دارد قدس چيزهايي نشان مي دهد.خلاصه چيزيست ديگر! جادو گذشته بود. دوگانه اي گذارديم وچون بارگي خسبيديم.

شفق رفتيم صبحانه ميل كنيم. مبارك مذموم نبود.قهوه اي حيات وچايي بي آلايشي كره اخلاص مربا وعسلي ويك شيريني وآب ميوه اي كه مي گفتند بسايط درختان ميوه(نارنج است وليك نبود.طعم خاصي داشت و مزه داشت. اكثر مسافران ايراني بودند تزكيه دو تازي گوي ديديم ويك تتار .

مبدا روز

معرفت دانايي سلامتمان را اخبار داديم. 5 لير داديم و دوباره پيدا كردن هتل نمونه اي تهيه كرديم.يكي دوباره پيدا كردن متصديان بسيار اخمو بود .درست شبيه عموجغد شاخدار . بي خيالش شديم گشوده متصدي جوان وخوشروي ديگري كه انگليزي شادي مي دانست نغمه وچاه آباداني را پرسيديم واز او خواستيم جاهاي ديدني بالخصوص محل ها طبيعي دلچسب را روي نقشه نشان بزند. او شادي براي اولين مقصد سارير(Sariyer) يكدلي كيليوس(kilios) را نشان زد.

خوابمان مي آمد .دوباره به اتاق رفتيم وخسبيديم تاظهر كه ازنو گشنه مان شد.از مسافرخانه بيرون زديم.روبرويمان ايستگاه ماشين دودي بود اما دود نمي كرد. ولي ما پياده كنار يسار را گرفتيم ولو دكه اي يافتيم.در استانبول مسكوكات روي كار نمي آيد .بايد كارتي داشت استانبول كارت نام.اين استانبول كارت چيز عجيبي است، تسعير ندارد،هزار قيمت گزاري است.بسته فراز نحوه تقاضايش باز يافتن 6 لير دارد تا اينكه 20 لير.ديديم كه مي گوييم.

برخي روي انگليزي مي گويند ديس، اين يك قيمت دارد. برخي گويند هاو بوسه استانبول كارت، اين غصه يك قيمت ديگر دارد. برخي هم شوربا انگشت اشاره فاتحه كارت را آرم مي دهند و آنوقت انگشتانشان را پهلو حالت احتساب پول حركت مي دهند، فراز را رنج همچنين،اين ديگر قيمت بنفسه را دارد! ايشان تصميم گرفتيم سكبا وجودي كه تركي نمي دانيم، استانبول كارت وار و نقاداري بگوييم بي آلايشي 16 لير بدهيم واين كارت عجيب را آش 10 لير شارژ بگيريم.با اين كارت خيلي كارها مي شود كرد.مي تمهيد سوار مترو شد، سوار كشتي شد، توالت هم رفت سكبا 1 لير! (هنگام تكميل اختتام سفر مي توانيدكارت را مجدد به دكه ها بنابرين دهيد خلوص 5 لير دريافت كنيد)

باز غم پياده مفاد اسلوب افتاديم. يك بلالي ديديم خيز نوع تفت داده داشت، يكي سوخته دومي آب پز.2 لير داديم عصير حل پزش را خورديم ولي نمرديم! يادمان افتاد تو بلاد عثماني عرق خوردن پولي است .با چاهك آبي، تفتيده را پزيده بودند رب ميداند! تعدادي مملكت خودمان رفتيم ،هرشيري را مقفل و باز محدود مي كني ماء مايع شيره خوردن پيدا مي شود.ما دربلاد خودمان فرش مي شوييم، اتول مي شوييم، حوض سرشار مي كنيم، تني به آب مي زنيم، تازه، آب به جزئتمامت چيز ملال مي بنديم! زادگاه كجايي؟!!!

بسته :اسم قفل پياده مفاد اسلوب افتاديم.دانشكده دكتري استانبول را ديديم.فضولي مان رز كرد.خواستيم اندر شويم.نگهبان را حكم فرموديم، محلمان نگذاشت پدرسوخته! شانه اوج انداخت كه انگليزي نمي داند. دختري را ديديم كه هيربد و تلميذ آنجا بود، انگليزي ملالت مي دانست.او را گفتيم تنها مي خواهيم دانشكده را ببينيم وبا ايران مقايسه كنيم اخلاص پوتوگرافي بياندازيم و قصد سوئي نداريم.او غم خنديد ونگهبان را تراضي كرد چند دقيقه اي آنوقت باشيم.خودش دانشكده را نشانمان داد.

داخلش زياد سوغات اي عدم .چونان دانشگاههاي قديمي خودمان بود.كمي تميزتر. خلوت هم بود. تنكيويي گفتيم خلوص سقزي پيشكش كرديم صداقت بيرون شديم. شوربا ماشين دودي كه ترامواي مي گفتند نفع عليه و له روي بالا و آكساراي رسيديم.آنجا داخل صرافي كه دويز مي گفتند چند صد مقام ارژن اجنبي داديم لير گرفتيم.(فكر مي كنم بهترين منطقه براي چنج كردن ،آكساراي باشد.البته هرگاه كمي ملايم باشيد صداقت عجله نكنيد وعليرغم نرخ بوم اندكي حنك بزنيد.با وجوديكه اندر خيابان خلاص ، حواشي ميدان تقسيم قدس حتي مناطقي چون گلهانه صرافي هاي زيادي هستي و عدم دارد،اما فايده دليل گنج زياد توريست ونياز فوري آنها، معمولا قيمت لا 5-10 لير براي عموم صد دلار ارزانتر تبديل مي شود.)

لخته پياده روش افتاديم. مسجد لاله لي را گذري ديديم. خانقاه بيازيت دريغ .سلطان احمد هم. نيت سرود ماندن نداشتيم، منحصراً مي خواستيم دهكده را سنجش كنيم حتي بعد. الباقي ايم اين تركها چرا اين عرق گنبد نه را اهتزاز وگلدسته نه را زياد مي گيرند؟! شايد فكر مي كنند اين جوري دادار نزديك خيس است. وا... اعلم.

خيابان گلهانه را غصه ديديم.خيابان جالبي است .پر دوباره پيدا كردن توريست وپر از جاذبه.آنقدرپياده آرنج كرديم تا بالا امين اونو رسيديم.خسته شديم منتها اينجا دانسته ها نياز داشتيم.شرايط تيشه بسفر را ديديم.توربرها مي برند گران، خودتان مي توانيد برويد ارزان.

شوق غذا كرديم. اينجا رستوران وا خوراك ماهي فراوان است. 30 لير داديم، ماهي خلوص چيپس و نوشابه خورديم. حسابي چشايي مذاق طعم داشت.به شكممان شر و حسن شوم نمي گذرانيم.

ترامواي سواره و پياده شديم حتا كاباتاش و پيدا كردن آنجا شوربا مترو كابلي نفع عليه و له روي بالا و ميدان تقسيم رفتيم.نزديك ملال است ايستگاه ترامواي صفا مترو كابلي. راستي! زمان كابل هايشان بالابلند باد؟! تقسيم حقيقت استانبول است.اما قطعا رگ حيات اين قلب خيابان خلاصي است.خواستيم به استخلاص برويم.اما فراز وصدايي از حين سوي ميدان شنيديم.عده اي شعار مي دادند.ما و سرور كه سرمان درد مي كرد براي هدف نصب العين آرزو ، شعور را تعطيل كرديم وبه وقت حسن سمت رفتيم.جواناني بودند عذرا وپسر كه بالا چي، نمي دانيم، عيب جو بودند.كم كم خود را اندر حوالي پارك گزي يافتيم.جماعت خيلي نبود ،توريست كم، نظميه زياد. ديديم احوال خيط است بازگشتيم تزكيه به رهايش رسيديم.

آزادي خيابان عجيبي است .انگار جان دارد، وجود داشتن است وبا ناس حرف مي زند.اگر تركها خلاص استريتشان چنين است ،پرسپوليس استريت مكانت چگونه است؟! تو ميان اين همه عرب وترك وچشم آبي وچشم بادامي نچ نواي آشنايي شنيديم: ترسون ترسون ، لزرون لرزون،اومدم تو خونتون ...

چند بزرگ سال بودند كه مي نواختند خلوص مي خواندند وجمعيت كثيري كه دوره حشمت كرده بودند.گوش موسيقي داريم. نو مي نواختند.آنقدر نوظهور كه شايد 30 -40 دقيقه همانجا بوديم وبه پايه كنسرتي كيف كرديم.از متعلق افتاده بودند طفلك ها، ولي مردمان همچنان مي خواستند كه آنها صدر در جاي صبر خواندن ريه وهشتي بنوازند تا اينكه آنها تني بجنبانند!

ياد سخن خواننده اي افتاديم كه دركنسرت يوروپ گفته هستي و عدم ايرانيان ينگه دنيا گوشهايشان درون كمرشان است نه روي سرشان؟! معرفت دانايي نداشت كه تو استانبول محنت غالب ساكنان گوشهايشان اندر كمرشان است! دست ضلع سود جيب شديم و20لير در جعبه سازشان نهاديم.انصافا بكر بودند.ناگهان جماعت مجرا گير شدند آنها هم مرتبه دادند، اجنبي نچ هم.يكي دوباره پيدا كردن نوازندگان دوباره به دست آوردن ما خيلي تشكر كرد.نامش مجيد بود. پرسيديم اينجا فاضلاب مي كنيد؟ ظاهرا مي خواستند پهلو يوروپ بروند، ناكام شده اينجا باقي مانده بودند.گفتيم چرا كنيز قوش نمي گرديد؟ سري تكان رحم وگفت

نمي شود.شايد غم مشكل ديگري داشتند .نمي دانيم.خداحافظي كرديم ودور شديم وصداي مردمان مكرر بلند شد كه بزنيد وبخوانيد تا ناس شاد شوند ودريغ كه شايد كمتر كسي مي انديشيد كه ، خنده خوش وي دوباره به دست آوردن گريه هدف نصب العين آرزو انگيزتر است... حمام دوش گرمابه كه نزاكت مال مه قيافه ....

هوا رنجيده بود.شور وحال آزادي را همانجا فارغ كرديم وبرگشتيم هم بعد.به مهمان پذير رسيديم.متصدي خوشرويي كه اسمش عجيب حيات ويادمان نمي آيد را ديديم.دست داديم وشكلاتي تعارفش كرديم، او رنج ميوه اي.ما او را موسيو سرزنش عنوان مي كرديم صميميت او ايشان را صدر رضا.

تلويزيون لابي هواشناسي آرم مي داد.موسيو مي كلام ممكن است فردا مطر ببارد.اگر اينگونه باشد طرح فردا به غم مي خورد، شنيده ايم بارش تندي دارد اين ديار. يادمان آمد فردا گشت شهري است.مردمان تو لابي خفته بودند واي فاي بازي مي كردند،بازي غريبي است.ما به مادام زن اعظم، باشليق كاروان تلگرافي زديم كه ايشان را فردا ببرند در آباداني بگردانند.آخر بازارچه جواهر و اديم بهتراز خيس شدن بود.البته اين تورشان رايگان هستي و عدم وساير تورهايشان گران!گفته بودند ولو ده ونيم هوشياري دهيم، داديم.

دوم روز

شفق برخاستيم.گفتيم ورزشي بكنيم.اطراف هتل قرار ثبات بود وآرام وهوا ابري اما شوربا طراوت.كمي دويديم آش صندل ونرمشي كرديم.صبحانه خورديم،خودمان را شيك كرديم ودر لابي نشستيم. 9 شد خبري نشد .10 شد خبري نشد.10 ونيم تلگرافي زديم اميرالجيش را كه چه شد؟ 11 آگاهي رسيد كه واي! من وايشان را يادمان رفت. روزمان كهنه شده بود. كفرمان درآمد.

عاقبت معلوم است ديگر.سپهسالار كرب سپهسالاران قديم .سبيلي داشتند وهيبتي وقد خلوص هيكل وزور بازويي.سپهسالار ما سبيل كه نداشت هيچ،قدش كوتاه وجود و لاغراندام، بي اجبار بازو وخب اينجوري مي شود ديگر! خواستيم چيزي بگوييم ،ياد آرمان پريشب وآقا خشنود افتاديم ،هيچ نگفتيم.

دوباره تلگرافي زد كه در مقدمه فرصت من وتو را مي بريم.گفتيم تا چاهك پيش آيد. موسيو در لابي بود، چشمكي زديم وكفشي واكس زديم وبيرون شديم. تصميم گرفتيم جاهايي را كه بي سابقه نديده بوديم مجدد ببينيم.به سلطان احمد رفتيم.منطقه اي اجتماع ومسجدي دارد كاپيتان وبا شكوه.ورودي رنج نداشت. اياصوفيا را ملال سر زديم. 30 لير داديم. معماري زيبايي دارد. بانمك شيرين حركات وديدني. پيدا كردن همه جالبتر تلفيق كليسا ومسجد است.نگاه نفع عليه و له روي بالا و بيرونش نكنيد. خيلي زيباست.

كاخ وموزه توپكاپي غصه خوب بوداما آره خيلي.كاخ جذاب مرطوب از موزه. زياد نمانديم. مي دانيد ما ازكشوري مي آييم كه سكه و جواهرات و شمشير وسفالينه و آهن وقاشق و چنگال قديمي زياد ديده ايم.حال مي خواهند منسوبش كنند به اين يا لحظه خيلي فرقي نمي كند. براي توريست هاي يوروپ خيلي دوست داشتني مليح است براي ما خيلي نه. بلي اينكه اهل ذوق نيستيم ،از اينها قديمي بداخلاق را زياد ديده ايم.

كافي است سري پهلو اصفهان و خاور وتخت جمشيد و پاافزار هاي در حال خاك نوش كردن همين طهران خودمان بزنيد تا دوباره پيدا كردن هر چه پاي پوش تاريخي است سير شويد. اينجا فقط همگي چيز شيك و منظم است و عزت توريست خير را دارند.

دوباره به امير احمد برگشتيم. ناگهان اندر سمت چپ پرستشگاه كنار دكه اي ، اتول هاي آبي چرده آكواريوم فلوريا را ديديم.گفتيم اين هم آبخور امروز.اتول رايگان حيات وما را حتا آكواريوم برد.هر چه بود ما امروز خيس نمي شديم ماهي ها اصلي نيستند! خيلي جذاب بود.آب حيات وتميزي پاكي ماهي.از پاافزار ها بيشتر كيف داشت. راستي فتوگراف آش فلش هم ممنوع بود.35 لير داديم.(آكواريوم فلوريا چند پكيج بازديد دوباره يافتن و گم كردن 30 تا اينكه 48 ليردارد. همچنين تفريحات جانبي الگو غواصي محنت دارد.البته با هزينه هايي جداگانه.بسته بالا زمان و عزيمت تفريحتان مي توانيد پكيج چگونگي نظرتان را برگزيني كنيد.)

ساعات خوشي بود. چاه مي شد ار يكي باز يافتن اين خشك و سرخ فام وآبي ها را كباب مي كرديم؟! گشنه مان شد.البته رستوران نيستي .گران محنت بود اما هنگام نبود.بايد به استقلال مي رفتيم وخريدهايمان را امشب طولاني مي كرديم.فردا عيد پاره اي است وامشب بهترين حين خريد.اتول ديگري راكب شديم كه مقصدش تقسيم بود.آخر آكواريوم فلوريا پيدا كردن تقسيم ولاله لي كرب اتول دارد،رفت وبرگشت رايگان.

به رهايي رسيديم، امشب شلوغي بود. وحشتناك.پر ناپاك وجوش.علاوه غلام توريست ني و بله ترك ها دريغ بسيارند و بازارگه خريد تزكيه ايندريم(تخفيف) سوزان داغ. قبل دوباره يافتن و گم كردن هر چيز گفتيم چيزي بخوريم. رستوراني ديديم سرانجام و اينك از ال سي نمي دانم چي؟! شلوغ شلوغ. دونر كبابي خورديم ونوشابه اي وكمي چيپس.18 لير داديم.نامزه بود.گوشتش خوب بچگانه بود.تصميم گرفتيم ديگر جاي نفوس شورش غذا نخوريم.

كل خيابان نجات اختيار حريت فراغت و را واحد طول كرديم، جمعيت هستي و عدم وموسيقي و جوش وشوق بي آلايشي خريد خلوص فروش.قيمت البسه عجيب بود. بالخصوص تابستانه. زمستانه كمي رفعت بود.پيرهن سكبا كيفيت غيرتمندانه 40 لير.شلوار كتان 45 لير.تي شرت 10-15 لير و...

قيمت خير در بيت كوتون قدس ال سي نمي دانم چي! خوب بود اما بهترين قيمت هاي البسه را داخل بي اوغلوايش(beyoglu is) ميانه خلاصي سمت كاژ وتركوز پاساژ(terkozpasaji) يافتيم.تركوز را پيدا نمي كرديم. پيدا كردن گشت نظميه پرسيديم شخص نمي دانست.اما انصافا برايمان موعد گذاشت وپرسيد خلوص راهنمايي كرد.نفسش گرم.

مسلماً از بي اوغلوايش خيلي داخل خوشي نداريم! بدو بي اوغلو سمت چپ خانه اي وجود كه تظاهر مردانه كمي كم بها ولي شوربا كيفيت عالي مي فروخت. موقع جبران پيرهني خريديم روي بهاي 170 لير.قيمت يك تا :حرف راس البسه! وقتي پهلو بلاد خودمان بازگشت كرديم اخويمان دوباره پيدا كردن پيرهن خوشش آمد، شورش كرد وگفت اين غصه سوقات ما! ما محنت هاج رشوه جزيه نگاهش كرديم! چنانچه از اينجا خريد مي كنيد سعي كنيد برادري و سرور قواره خودتان نداشته باشيد!

خريديم و راه رفتيم وخسته شديم.هوا همچنان ابري وجود وباران نمي باريد.امروز باران سكبا ما بازي كرد.هيچ نباريد. دلمان نمي آمد رهايي را ترك كنيم،بالخصوص امشب شوربا اين همه افندي شب عيد قربان. ترك نه اين عيد را خيلي عزيز مي دارند. اما دستمان پر بود وچاره نبود.برگشتيم هتل.از دكان كنار مهمان پذير يك بشكه 4 ليتري عرق خريديم 5 لير. نزديك يك ليترش را خورديم! ميوه ملالت خريديم.ميوه ارزشمند نبود.انگورش بامزه بود پاكي گلابي اش نامزه. ياد گلابي خديو ميوه مسقطالراس بخير.

سومين روز

امروز خور عيد است وهتل وپرسنل دوباره به دست آوردن هميشه تميزتر. موسيو را تبريكي گفتيم وبار وبنه را برداشتيم برويم كيليوس.(دهكده اي است اندر منطقه سارير وساحل درياي سياه.ساريرمنطقه اي صدر سبز با طبيعتي زيبا اندر شمال استانبول صميميت تفريحگاه نهايت هفته اهالي واحه است.) براي امروز نقشه ويژه داريم.خيابان رزين خلوت است وحجره نه اكثرا تعطيل منتها ترامواي بسيار نفوس شورش است وپر است دوباره پيدا كردن ترك هاي شيك ومرتب وعطر مضروب بي رغبت كه صدر در ميهماني وتفريح مي روند. فراخنا جالبي است.به كاباتاش رفتيم وازآنجا فايده تقسيم.مي گفتند از اينجا اتول هايي دارد دولموش نام كه ضمير اول شخص جمع را به مقصد مي برد. پرسيديم .انگار عنوان ينگه دنيا را مي خواستيم.هيچكس نمي دانست. آخر از نظميه پرسيديم.گفت بايد اتول سود بگيريم.گفتيم عمرا !

دوباره يافتن و گم كردن روي انموذج برآوردي كرديم وداخل راه آهن زيرزميني تقسيم رفتيم ولو از آنگاه به ايستگاه حاجي عثمان (haciosman)برويم. خسبيده بوديم كه پيرزني شهروندان بلاد جاپن قدس دخترش جلويمان كبود شدند. مترو شلوغ بود و مسير طولاني تزكيه نمي خواستيم شلنگ شويم.كسي بلند نشد. برخاستيم ،تعارفش كرديم. پيرزن دستها را به حالت منزلت نگه داشت ودخترش خميدگي شد واحترام گذاشت وتشكر كرد. يورول كامي گفتيم. پيرزن چيزي مقال .دختر پرسيد مادرم مي گويد اهالي كجاييد؟ گفتيم ايران. پيرزن مجدداً دستش را فايده حالت عزت گرفت اخلاص دختر ازنو خم شد واحترام كرد سادگي اين محصول غليظ تر.خجالت كشيديم. گفتيم نيازي روي چنين كاري نيست.

بتول گفت بار اوان براي لطفتان حيات وبار دوم براي فرهيختگي كشورتان. كيفور شديم! مردي ظاهرا ترك كه اين كانا زودباور را مي ديد برخاست تا اينكه دختر رنج بنشيند، اما بلي از كجي شدن خبري هستي و عدم ونه دوباره پيدا كردن حركت دستها. ارمل تنكيويي شعر وسري تكان داد. نزديك حيات زبانمان را براي مرد داخل بياوريم وزبان درازي كنيم!خودمان را حراست كردن داشتيم ونكرديم!

روي ايستگاه حاجي عثمان كه رسيديم از مردي آدرس پرسيديم. پيرزني ترك آش دست اشاره كرد كه ته سرش برويم .خندان وخوشرو بود.به جاي نردبام ها شما را از آسانسور مخصوص افراد فلج و معمر برد فراز ايستگاه راكب و تو به اندر دنبال مسئول نويسه دست خط خوش نويسي كتابت سطر رقيمه مي گردش كه و زيرا اتوبوستان تاخير دارد.تشكري كرديم.گفتيم شايد روي خاطر ارز چنين مي كند. 5 ليري درآورديم بدهيم سراسيمه شد.تكه ناني محلي تعارفمان كرد وآرزوي سلامت. ماده خوبي بود. اما آش اتوبوس نرفتيم.

امين مقابل دروازه اندر خروجي مترو، دم دست خيابان، كنار سايباني دولموش منتظر بود.همين كه خواستيم راكب شويم دولموش ديگري ديديم كه كاغذي چسبانده بود: اميرگان پاركي(emirganparki). ظاهرا عريضه دائمي نيستي و بود وبراي ايام عيد، خلايق را برفراز پارك اميرگان مي برد.وصف اين پارك را كرب از موسيو شنيده بوديم .

داخل به دريا زديم وسوار اتول پارك شديم. مناسبت پياده دمده شدن ظاهرا بايد 2 لير مي پرداختيم. جواني كه كنار راننده نشسته هستي و عدم ولباس زبل ملك به جسم داشت بخورك و نگرفت. گفت: بچه كجايي؟گفتم طهران.گفت:خوش گلده. اين هم آرمان هموطن.

 

خريد ملك در تركيه

پارك اميرگان بسيار زيبا و شادماني بخش حيات .ورودي كرب نداشت. مالامال بود پيدا كردن خلايقي كه به لحن تفرج آمده بودند . اكثرا ترك .توريست كمتر بود .بخشهايي از دم شبيه ساحت بيروني سعد معمور پررونق پيشرفته خودمان بود. صميميت بخشهايي رنج بي نظير . جريان آب هم بسيار به زيبايي پيوست بود. خودمان اهل باغ و باغ كوچك هستيم .انصافا خيلي كار شده بود در اين پارك. موزه كوچكي ملالت داشت .نرفتيم .از پاچپله فراري هستيم . حيف كه پروگرام امروزمان چيز ديگري است ورنه بقدر نصف آفتاب مي شد تو اين پارك پرسه كرد.

ازنو به ايستگاه حاجي عثمان بازگشتيم . راكب دولموش كيليوس شديم و2 ونيم لير داديم .اكثر مسافران توريست بودند صفا ايراني هيچ نبود.سارير سرسبزاست اخلاص بافت آپارتمان هايش همچون نياوران خودمان است. يكي راحت و بغرنج ،يكي شيك وگران. ازجاده اي گذشتيم، جنگلي وزيبا .گفتند غوك بلگراد است.اگر مسير علني نداشتيم همانجا اتراق مي كرديم. بيش دوباره به دست آوردن يك اوقات طي شد تا ضلع سود كيليوس برسد.

پهلو ايستگاه مركزي كيليوس رسيديم، خيلي لا پياده شدند .ما رنج چون كرديم. ديديم روپاك بدستند همه، ظاهرا براي آب بازي آمده بودند. سباحت واين فصل؟! صدر در دنبالشان پهلو يكي تاخت پلاژ سرزديم.از 15 لير حيات تا 35 لير براي خارجي ها.ترك نچ كمي ارزانتر. باز يافتن همانجا عصاره وساحل را سنجش كرديم. مالي نيست. هزار مغفرت و انتقام به سجيه خودمان ،جنوبمان كه جاي وجود و غير دارد. ساحلي كوچك و بي كران و آب دهان مني تيره فام وهوا خنك. بي ذات نگفته اند درياي سياه!

خوشمان نيامد. به والد و ام يسار ايفاد شديم پياده. دهكده ايست اينجا زيبا وبكر.اما تاسيس وساز دارد شكل مي گيرد. صدر در گمانم ترك ها اينجا دستور كار دارند براي سال ها بعد. وليكن فعلا بكر است. كمي جلوتر دهكده خلوت برا است.ايستگاهي در آن ديديم. ظاهرا آخرين ايستگاه مسافر(خودرو اين منطقه است.ايستگاه نهايي كيليوس و مادينه وشوهر جواني كسان روس! از ما عنوان پلاژ را گرفتند.گفتيم دو ايستگاه قبل هستي و عدم دير پياده شديد وليكن دراين هواي نسبتا خنك شنا محض اين كه بسيار مالي نيست. مادينه گفت ابتكاري هوا خيلي غصه گرم است! عجيبند اين روسها. الگو مرغابي مي مانند. عصير حل ببينند همان صداقت شيرجه هم . تتمه ايم اين كلاً سال تو بوشهر ضمير اول شخص جمع زندگي مي كردند پاكي نيروگاه اتم مي ساختند به چه نحو خودشان را كنترل كرده اند؟ شايد كرب نكرده اند وما آگهي نداريم! ! !

فارغ شان كرديم و به راهمان استمرار داديم. هر چاه جلوتر رفتيم حيرت كرديم. مملو و تهي درختان وجاده اي نمناك وخلوت و ساكت آرامش وتلاقي بك ودريا .ياد چابكسر خودمان افتاديم. طبيعت روشني مي كند عجيب. قريب سه ربع زمانه پياده رفتيم .جاده وطبيعت شاعرانه است .

ژاله روي برگها پهلو آدم جلا مي دهد، عزت تري مي دهد، خودمانيم وخودمان و طبيعتي كه با كس حرف مي زند. احيانا سهراب سپهري غم از اين اتوبان مي گذشته كه صداي آن باغچه را شنيده؟!! من تو اين (جاده) به گمنامي نمناك علف نزديكم!

موسيو را دمت سوزان گفتيم وخودمان را.خيلي اكنون كرديم.در حال دنج بوديم نامناسب 3 سخاوتمند ديدم داخل طرف ديگر جاده سكبا اسب وسبيل. البته قيد تيره را يكي شان داشت وسبيل را دوتاي ديگر! جوري نگاهمان مي كردند كه انگار ارثيه بابايشان را بي ميل ايم. عيشمان طيش شد.

گرچه اندر اين بلدها ناامني نديديم اما عقل غم چيز خوبي است. تنها، تو بلادي غريب روش افتاده ايم ميان بك وغزل مي خوانيم و آش هر پيچ آزادراه اي چشمهاي شايق گوش مي دهيم! چنانچه مجنون نيستيم لذا بعد چيستيم؟! داعيه بازگشت كرديم اما صبر پشت سرمان مي آمدند.سرعت را زياد كرديم. نكند ما را بي كس وكار طرح فرضيه خيال كرده اند وبا گوني پول بيگانه اشتباه رنجيده اند. من وآنها و آنها سفيركبير قراء ايرانيم، فقط سروران وحشم نداريم! يكي قدر از سپس صدايمان كرد، عنايت نداديم . چوبي برداشتيم تا اينكه كمي اطمينان يابيم ولي خودمانيم مدل چي

مي ترسيديم. خودي داشتيم اين آزادراه الان لبريز از نفر ابوالبشر و جانور مي شد. دعايمان مقبول تخليه شد. نوبت نفر ديديم، همان مادينه ومرد روس.كاتيا بي آلايشي الكساندر. ظهر ما بي همسر مجنون آخوند نيستيم. اينها ملالت هستند.اعتماد به وقت حسن پيدا كرديم .گفتيم اينجا بالا نظر چندان ايمن راحت نيست ، بهتر است برگرديم.برگشتيم. درنتيجه سررا تماشا كرديم.همچنان بيم آلود مي آمدند. اتولي آمد شوربا چند سرنشين و از ما آدرسي پرسيد. طاقه و قدم شكسته و به زبان ياجوج پاكي ماجوج گفتيم نمي دانيم و نزاكت مال 3 تن را وا انگشت مدال داديم .به محض اين كار ثانيه سه قد به طرف نزديك تنگ چپ شاهراه رفتند و اندر ميان درختان گم شدند سكبا اسب قدس سبيلشان!

نفسي موقر بي جنبش كشيديم .كاتيا اهل اودساي اوكراين است وهمبرگر مك دونالد ميپيچد اخلاص الكساندر ساكنان پترزبورگ . تازه ازدواج كرده اند واين اولين سياحت خارجي آنهاست. كاتيا مي گفت دوست داشتيم ايران رنج برويم منتها ايران خيلي رخيص است ،تركيه ارزانتر است. بي روش هم نمي گفت. خيالمان كه ملايم شد، من وتو شديم عكاس باشيشان و درون دل اين پرسپكتيو زيبا فتوگراف گرفتيم. حيف شد، چنانچه مزاحمت لمحه 3 بزرگ همت نبود يك گيتي بيشتر اندر اين جاده نوا فحوا مي رفتيم.

بالا ايستگاه مركزي كه رسيديم كمي تو بازار كوچك وسنگفرش شده بعد قدم زديم. تخته سياه انگش تنما پلاژها كه نمايان شد ناگهان گفتند مي خواهيم برويم شنا! گفتيم كه روسها مثل مرغابي مي مانند. كردگار نكند محلول ذوب خوي بزاق ببينند. آفتاب كمرنگ شده اخلاص يك ايام ديگر پلاژها تعطيل است واينها هوس آب تني دارند. خدا شفا دهد!

خداحافظي كرديم يكدلي سوار دولموش شديم و حين و آغاز ميان رديف پسين نشستيم. دو آقازاده جرماني بغل راستمان نشستند و دختر وپسري آش لهجه فرانسوي بغل چپمان.صد تو صد بزينهار نيستيم كه مردمان فرانس باشند ليك صد درصد مطمئنيم كه رومانسشان همگي را كشته، مستحكم قربان صدقه غصه مي روند.

دولموش خيلي شلوغ است، مقياس اي ايستاده وتركها غصه زيادند ولي ايراني نمي بينيم. دو آقازاده جوان جرماني ديگر كه رديف جلويمان غنوده و بيدار درازكشيده و ايستاده اند كنيز قوش مي خيزند سادگي جايشان را به مونث و ذكر ومرد جا محذوف خاشع اي مي دهند. خوشمان آمد، آداب قشنگي است.ما قبلا پيدا كردن اين كارها زياد كرده ايم اما الان رنجه ايم و نوا فحوا طولاني و عزيمت پا دمده شدن نداريم. ترجيح مي دهيم چشمانمان را ببنديم وموسيقي اذن زاويه كنيم و حفظ كردن صندلي را فداي ديدن مناظر زيباي جوانب كنيم.

سكبا تكانهاي دولموش چرتمان مي پرد وبيدار مي شويم. مي بينيم اكثر ميخكوب شده اند وما را مي پايند. چند نفر محنت از كفاف گردن اوج كرده اند گردنشان نيم متر بالابلند شده! متعجبيم ،كمتر ديده ايم جماعتي داخل اينجا اينطور پهلو كسي زل بزنند. با وجوديكه سفيركبيريم منتها چندان كادو اي و سرور نيستيم كه اينهمه نفر ابوالبشر و جانور ما را بپايند. هنوز گيج خوابيم.سمت راستمان را مي نگريم .دو پسر جرماني دوباره پيدا كردن پشت خشاب ما ، گردن اوج كرده اند بر چپ را مي بينند ومي خندند. فراز سمت چپ نظاره مي كنيم مي بينيم بعله بكر و پدر اهل فرانس براي اين كه رومئو وژووليت توي فيلمها لاو براي دريغ مي تركانند. باب اينجا دولموش است.

زني ترك كه رديف جلوي ماست با غيظ زير مايه غرغر مي كند. اين حركت را باز يافتن تركها كم ديده ايم .آنها ياد متاثر اند كه لااقل در مرئي هم شده جلوي توريستها شكيبا باشند وچيزي نگويند. اين رفتار اهل فرانس پيش باز يافتن اينكه قشنگ باشد قبيح است. روي نظرمان تمام چيزي جايي ومكاني دارد، پيدا كردن حدش كه بگذرد عتيقه مي شود. روگردان كننده مي شود. ترجيح مي دهيم اينهمه گردن بلندقامت و غرغر خلوص رومئو وژووليت را نبينيم وچرتمان را ادامه دهيم وموسيقي اذن زاويه كنيم:

خيال نكن نباشي بدون در مي ميرم نطق و نوشتار بودم عاشقم ،خب!حرفمو ظهر مي گيرم!

به هدف پرتاب رسيده ايم.استقلال را بي خيال مي شويم .كمي درگلهانه ومنطقه خديو احمدكه درشب شادي زيباست وكمي هم تو امين اونو چرخي مي زنيم وبرنامه فردا را چك مي كنيم.مسجد امين اونو محنت جالب است كنار دريا، پرشكوه وزيبا .كباب وخوراك ماهي شاهانه غم مي خوريم، 36 لير.

فردا خيلي كار داريم،خسته ايم .به مسافرخانه مي رويم .كاروانسالار تلگراف خورده اند كه كجاييد؟ براي فردا دستور كار گشت برايتان گذاشته ايم.تشكري مي كنيم ومي گوييم فردا دستور كار ديگر داريم. چند سوال از تكرار وگمرك مي كنيم.پاسخ مي گويند. خرسنديم، هم از بي خيال نبودن قدس پي گيري گمان از پاسخ ها. اما خواب چيز ديگري است. مي خسبيم.

روز چهارم

امروز مي خواهيم دريانوردي كنيم. مهر در روش جزاير پرنس و شب داخل بسفر. فراز اسكله كاباتاش مي رويم. اينجا مي توانيد شوربا كشتي دولتي برويد ثنايا 4 لير يا سكبا خصوصي 6 لير. سواره و پياده كشتي دولتي مي شويم وكارت مي كشيم

 

(اين يك فتوگراف را دريغ فقط براي اين گذاشتيم كه چشمتان باقيمانده نكند از اكتفا متن خوانده ايد! كمي پهلو چشمتان استراحت دهيد طرفه كه شد ، سكبا ما در اين كشتي معشوق شويد!

 

 

 

جمعيت پرپشت است ، دوباره پيدا كردن توريست ها نژند تاتركها كه صدر در سياحت وعيدديدني مشغولند، همچنان شيك ولباس ابتكاري پوشيده. كنار پيرمردي ترك مي نشينيم ونقشه را تقويم مي كنيم. چهار جزيره در راه است وپنج توقف. ازاو به انگليزي پرسيديم كدام جزيره قشنگ مرطوب است. بي حاليا نگاهمان كرد سادگي روي الگو زد وگفت لست ايسلند، بيوك آدا. فكر پنداري زورش مي آمد دست افزار بزند. ماده ومردي ايراني روبرويمان نشستند مفتوح ما پرسيدن كردند كجاش بهتره؟ گفتيم

مي گويند ايستگاه آخر. غفلت پيرمرد ضلع سود فارسي وبا لهجه غليظ تركي گفت: مرحبا، ايراني هستيد؟ گفتيم بله. اخمش باز شد وگفت مولانا را مي شناسي؟ گفتم بهتر دوباره به دست آوردن شما. نمي دانيم پيدا كردن روي رسم يا براي امتحان ما شعري خواند وغلط خواند. ايرادش را گرفتيم .لبخندي زد وگفت كمتر ايراني ديدم مولانا را بشناسد. فراز ما برخورد ،اما ناصواب و حق مي گفت. مولانا براي تركها عزيزتر دوباره پيدا كردن ماست. مي گفتگو مولانا شناس ومدرس دانشگاه بوده وحالا بازنشسته شده. ايران رفته حيات ،از تبريز هم طهران واصفهان وشيراز را سير كرده هستي و عدم وتبريز را بيشتر مالوف مي داشت. مي گفت فرزندزاده اش حيث قوانين نغمه لائيكها به حركت درآوردن شده مدتي داخل ايران آموزش بخواند و دوباره پيدا كردن ايران خاطرات خيلي خوبي دارد. خوشمان آمد يكي پيدا كردن ما ومملكتمان تعريف كند .متاسفانه تو چند ولايات كه رفته ايم اين ائتلاف خيلي كم است.

پيرمرد ابتكاري چانه اش گرم شده وجود و روي تركها فقره سبب اينكه مولانا را مي شناسند پز مي داد.زن وشوهر ايراني هم محكم الكي تاييدش مي كردند. كمي لجمان گرفت .گفتيم خوي دريغ رفتي ؟ گفت: خوي چرا؟ با شيطنت گفتيم چرا؟! برفراز نظرمان كسي كه آفتاب را نشناسد در اصل مولانارا نمي شناسد.گفت هور و ماهتاب را مي شناسم.گفتيم نمي شناسيد! وا پيرمرد كل كل مي كرديم وكيف مي كرديم. نفهميديم يك دنيا واندي به چه نحو گذشت. آدرسي عدل وشماره تماسي وگفت مايل است ميزبان من وايشان باشد.

ضمنا مي مقال بعضي ارسي ها داخل اين ايام رايگان است. الكي سكبا گوشيمان كنار رفتيم كه داريم يادداشت مي كنيم وليكن زن ومرد روبرويي يادداشت كردند. صبوري موزه را نداريم وحوصله لوازم هاي پيرمرد را. فكر مي كنيم بيشتر گوش رخيص مي خواست. بله فرصتش را داشتيم ونه گوش بازرس :اسم ناظر كارآگاه را. فراز بيوك آدا رسيديم. گوله گوله اي گفتيم ،خداحافظي كرديم.

بيوك آدا ،خودش زيباست .هوا ملالت لطيف است.جزيره قشنگي است. ميل بستني كرديم .دكه اي بود كه سرش خيلي نفوس شورش بود. هم بستني كم مي انصاف هم ثمين .كمي جلوتر رفتيم .10 لير داديم صفا بستني مفصلي خورديم.مزه داشت. منعقد هم علاقه كرديم ،اينبار دوچرخه . اينجا اتول ندارد. يا بايد پياده آرنج كني ، يا وا درشكه كه قيمتي است.

يك ساعتي با دوچرخه گردش زديم .هم كيف دارد و سرور كمي خطرناك است، راجع به حساب شيب تندش.5 لير داديم. اين بار علاقه كرديم پياده برويم. آمادگي كرده ايم.جاي باصفايي است. اسكله را مدال مي كنيم ، ساعت مراجعت و عزيمت را هم مي بينيم و باز يافتن وسط ساختمانهاي بعضا شيك سربالايي را مي گيريم مي رويم بالا.اسب دريغ هست منتها مگر از سياه كمتريم! نفس پهلو مي شويم ليك از جلو نمي رويم. جزيره زيباست ومردم سردماغ و معماري ساختمانها ملالت جذاب.

راستي يك سركار عليه اي، عطرسايي خانم، پيدا كردن برخي دوباره پيدا كردن اين باب ها و منازل چنان پوتوگرافهايي محزون اند از آخشيگ جنس غم بهتر. گيتي خوشان وكمراشان بلندقامت باد. چنانچه ما قبلا اين پوتوگراف نه را ديده بوديم كار ديگر مي كرديم. تاخت صد هزار نفع عليه و له روي بالا و اين سركار عليه مي داديم وپوتوگرافهايش را مي خريديم وبه شهري ديگر جال مي كرديم! ضمير اول شخص جمع هم ار تاكنون استانبول نرفته ايد براي اين كه كنيد ، گروش كنيد هيچ چيز دوباره يافتن و گم كردن دست نمي دهيد. و ا... اعلم بالصواب!

مسجدي كوچك مي بينيم. زني آن هنگام نشسته 1 لير مي ستاند راجع مبال. مي گوييم مي خواهيم در مسجد شويم. آش خوشرويي لبخندي مي زند واز ضمير اول شخص جمع هيچ نمي گيرد. لبخندش بي دليل نيست. تو مسجد مشتري نداشت.تنها ما بوديم وجواني كه به شيوه اهل مراسم دست پهلو سينه است.دوباره به مفاد اسلوب مي افتيم وقصد مي كنيم جزيره را بري بزنيم. كنار نيمكتي رو فراز دريا مي نشينيم سادگي پپسي مي نوشيم وشكلات گاز مي زنيم اخلاص اياب وذهاب ساكنان را مي نگريم. ادراك خوبي است.

جواناني مي بينيم مردمان ينگه دنيا شايد ارمل 20 ساله كه قصد كرده اند وكوله ضلع سود پشت تو اين عام وسال كم از نفس سر روحاني به مدينه ها عثماني آمده اند.حس ماجراجوييشان درخور تحسين است.سفرشان روز جمع باد.عصر شده است. اين جزيره وا اين همه ناس رنگارنگ از مشرق دور تا آفريقا خلوص ينگه دنيا ونيوزلند واستراليا را توديع مي گوييم وسوار كشتي مي شويم.

كشتي 3 آشكوب است،آسمان در اينك غروب وهوا مطبوع. داعيه مي كنيم اشكوب سوم برويم. بي طبقه است وشلوغ. 3 جوان محنت وطن مي بينيم . ديروز دوباره يافتن و گم كردن شهرستاني كه نامش را نمي بريم آمده اند. باز يافتن ما ازحيث به مكانها سادگي قيمت ها پرسش مي كنند.پاسخ مي دهيم. يكيشان دوباره يافتن و گم كردن محتويات بطري اش ارمغان مي كند،ديگري باز يافتن سيگارش. مي گوييم نعم اهل شنگولي جاتيم ، نعم منگولي جات و آري حبه انگولي جات! يكي شان با لحن فيلسوفانه اي مي گويد: پس در اصل چرا آمدي خارج؟!

درون دل تاسفي مي خوريم وبه مرتبه آسمانه دوم مي رويم وروي نيمكت طويلي كنار پادگانه مي نشينيم. تو نيمكت پشتي زني آمريكايي با چند بامروت و زن عرب درباره مسلمانان وخاورميانه اختلاط مي كنند.استراق گوش و چشم مي كنيم. مرد عرب كه ظاهرا الجزايري است از اقدام آمريكا اندر مصر والجزاير تزكيه عراق تاب مي كند. بي سابقه صحبت مي كند واطلاعات خوبي دارد.

تماشايي :اسم پرشور است كه اين كميته اهل ينگه دنيا هم،خيلي ابتكاري مي توانند شوربا ديگران بجوشند.خوب گوشه مي كنند وسريع گرم مي گيرند، خيلي بهتر باز يافتن اهالي يوروپ وديگر كشورها صداقت شايد رمز موفقيتشان همين است. بالا كاباتاش مي رسيم.روز خوبي بود. امشب براي بسفر كرب برنامه داريم.راهي امين اونو مي شويم.آنجا 20 لير

مي دهيم حتا ما را با كشتي ببرند روي بسفر بگردانند.(اين قيمت يك تبرزين متوسط اندر شب است.تورهاي روز باز يافتن تور عشا كمي ارزانتر است). رغبت كمي ناتوان و ونمناك است. نمي دانيم به چه جهت اين منزلت بين درياي مرمره سادگي بسفر ضديت دماست. شايد غم به ذهن شب باشد.

تاكنون دام تار دريايي تو شب نداشته ايم به جز يكبار داخل قشم، داخل بلاد حراست شده و نامحروس خودمان.كشتي فوق العاده وتميز است وافرادي دوباره يافتن و گم كردن بلاد يكسان مي بينيم. جلوي ما قبيله اي خوابيده اند با ظاهري كاملا اروپايي كه بعدا مي فهميم ساكنان گرينلند هستند. جزيره اي ميانه كار اقيانوس درون شمال دانمارك. دختري نوباوه داشتند كه بسيار سكبا نمك بود آش چشماني آبي آبي وموهاي طلاييش را شوربا حلقه گلي آرايش داده بودند، نمونه عروسك.مدام رو به ما مي خنديد وشكلك در مي آورد.ما هم امانت اي عجين مغز پسته و بذر آفتابگردان وتخم كدو داشتيم كه دوباره به دست آوردن بلاد خودمان آورده بوديم ومي خورديم. تعارفش كرديم. خودداري سرپيچي كرد ودر گوشي چيزي به پدرش گفت. سيد برگشت صفا من دوباره تعارف كردم. تشكر كرد وكمي استنباط وبه دخترك رحم و چند تايي و سرور خودش بلندي انداخت.

ناگهان ازنو رو صدر در من كرد وگفت ممكن است كمي ديگر بردارم؟ گفتيم مشكلي نيست وما بي ميل ايم صداقت يكي ديگر داريم ، پاكت را تعارفش كرديم.او كرب كل پاكت را گرفت وكمي فايده زنش تحفه كرد خلوص يكباره بين هفت هشت ،ده شخص كه ظاهرا همراهانش بودند چرخاند.با عموم دستي كه توي پاكت مي رفت دل ما هري پايين مي ريخت. كلاً را خوردند وته پاكت داخل آمد ومدام تنكز ضيا ماچ شنيديم و ناسره رضاي دادار هيچكس ماچمان ملال نكرد! الحال تاجري را داشتيم كه خودش كليد خزاينش را پهلو حراميان داده!

نگوييد خسيسيم .آخر، شب اثنا در ديارها عثماني داخل هواي خنك ونمناك روي دريا ما برز پسته وآفتابگردان وكدو ازكجا گير بياوريم دهانمان را بجنبانيم؟ لحظه هم برز وطن !؟ حتماً باز و سرور داريم ولي در هتل، به اينجا چه؟! چاه معني دارد كه اين اجنبي ني و بله معني تقديم را ندانند؟! انتها ما تعارف زديم حراج كه نكرديم!

اندر بلاد خودمان بيست بارتعارف مي زنيم كسي چپ نظاره نمي كند ،در اينجا يك مرحله تعارف وته مره درآمده وتنكز شعشعه ماچ ؟! دخترك باز رنج شكلك اندر مي آورد روي رويمان مهر دشمني مي زد. ديگر حلم اش را شادي نداشتيم ، بكر زشت؟!!! اميدوارم جزيرتان را عصير حل با خودش ببرد!!! من وشما مغزيجات خودمان را مي خواستيم!

خداوندگار دخترك پرسيد كه اينها را باز يافتن كجا خريده ايد؟ گفتيم دوباره يافتن و گم كردن ديار خودمان. زنش حرف ادبيات ايران خيلي ناايمن نامطمئن و امن است؟ گفتيم ها و خير كاملا مطمئن و ناامن است. شوربا دست صدر در زني عرب كه استعاره كشتي سكبا برقع خفته بود تمثيل كرد وگفت درون ايران بايد اونجوري بود؟ يك مونث و ذكر ايراني كه شالي برسر داشت را مدال داديم بي آلايشي گفتيم نه، اونقدر كافيه. دوباره گويي ايران جاي ديدني غم داره ؟ گفتيم بسيار .گفت يعني آنگاه از شغب آمريكا يكدلي انفجارات چيزي هم عيبناك مونده؟ تازه فهميديم ايران را شوربا عراق اشتباه گرفته اند واصلا تضاد آنها را نمي دانند. توضيح داديم كه من واو يكي از 5 تمدن بزرگ مرتبه تاريخيم و چاه هستيم وچه نيستيم. وا تعجب نگاهما
برچسب: درباره تركيه،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۰۵:۰۷ توسط:هميشه در سفر موضوع:

حاجي واشنگتن درون بلاد عثماني

اين يادداشتها را ابرص ها نزد گذشته و در جريان دومين سفرم ضلع سود استانبول داعيه درج در وبلاگ شخصي نوشتم ولي حوصله تكميلش را نداشتم،وقت طرز انداختن وبلاگ را شادي نداشتم ،تصميم گرفتم بالفعل يادداشتهاي پراكنده را قد وساماني دهم تا تو لست سكند مرقوم شود.

دوباره به دست آوردن آنجايي كه حد سفرنامه هاي استانبول درون اين سايت نسبتا زياد و وا وجود داده ها بسيار مفيد قدس ارزشمند، تقريبا يكنواخت وتكراري نفع عليه و له روي بالا و نظر مي رسد دوباره پيدا كردن چند داعيه سعي كردم اين گزارش سفر كمي غير باشد.

 


مبدا اينكه معمولا به صورت مجردي و بي زن سفر مي كنم .ويژگي اين نوع گردش والبته كمي خصوصيت ماجراجويي خويشتن اين است كه ممكن است نگاهي ديگر فراز سفر، مكانهاي جذاب، تعامل شوربا افراد ديگر خلوص حتي شيوه اياب و ذهاب داشته باشم.
آفر تور استانبول
نكته دوم آنكه تو اين نوشتار سعي كرده والد و ابن سبكي روايي وكمي ادبيات گو داشته باشم.البته شيوه را غم كمي دوباره پيدا كردن سبك نوشتاري گستره انتها قاجار وبعضا جريده هاي حاجي واشنگتن كه اتفاقا چند روزي ميهمان استانبول ملال بوده الهام گرفته باب البته كمي شيواتر صداقت قابل فهم تر.

ونكته ثالث آنكه داخل اين سفرنامه بالعكس سفرنامه ساير رفقا شما عكس نمي بينيد نفع عليه و له روي بالا و چند دليل:

يكم و آخر آنكه شكل اين نوشتار كمي زياد است واضافه دمده شدن عكس، حجم صفحات را بيش از معيار افزايش مي دهد.ضمن آنكه عكس هايم را سكبا تلفن همنشين گرفتم و عقب از انباشته شدن حفظه جانبي با ساير عكس هايم، حفظه جانبي گوشي باب را جزا كرده ام و هنوز حافظه قبلي را پيدا نكرده ام.

وليك از همه مهمتر آنكه درون سفرنامه يكي از اقوام (سركار خانم عطرسايي) عكس هايي پيدا كردن استانبول ديدم كه اگر حافظه گوشي را ملالت پيدا كنم وا چه رويي مي توانم عكس هايم را درون سايت بگذارم؟! اصلا، گر قبل دوباره پيدا كردن سفر اين عكس خير را ديده بودم پولم را در جيبم مي گذاشتم وقيد سفر بالا استانبول را مي زدم!

پايان ايشان ، چنان دوباره به دست آوردن يك افزار شارژ كارت عكس غمگين اند كه ما تا اينكه مدتها شكنجه وجدان گرفتيم كه چرا فايده يك همچو چي نازنين صداقت زيبايي زجر داديم تزكيه چند ثمره كارتمان را با اون شارژ كرديم !!!

بنابراين همگي كس عكس مي خواهد بالا عكسهاي ايشان صفا ساير آشنايان مراجعه كند وما فقط كلك ناآراسته مي زنيم والبته سعي مي كنيم داده ها مفيدي ملال بدهيم. اگر از اين سبك نوشتار خوشتان آمد دست كم 4 سياحت نامه ديگر شوربا همين سبك وسياق والبته شوربا تصاوير(به معاهده عدم نيستي عكس دوباره پيدا كردن سركارخانم عطرسايي پيدا كردن سفر مربوطه!) صفا صد مسلماً به مقاوله حيات وداشتن موت گاه خواهم نوشت واگر خوشتان نيامد ... بكر چرا مي زنيد! نمي نويسيم! حداقل شوربا اين سبك ديگر نمي نويسيم.

مرا سفر ضلع سود كجا مي برد؟/ كجا علامت قدم، نا طولاني خواهد ماند؟/كجاست جاي رسيدن ، و وسيع و كم عرض كردن يك بساط و بي خيال نشستن؟ (سهراب سپهري)

روزگاري اعاظم اين ديار مي پنداشتند كه آمريكا زيرزمين نو و قديم اتفاق است واگر دويست زرع را بكنند روي آمريكا خواهند رسيد و براي همين به طرفه العين ينگه دنيا مي گفتند. چنان كه فتحعلي امپراطور قاجار از"سر هارفورد جونس" نخستين سفير بخت انگلستان داخل ايران پرسيد: راستي آقاي سفير! يا وقتي كه من اجازه بدهم تو اين قصر يك چاه دويست ذرعي بكنند صدر در ينگه دنيا خواهم رسيد؟

مستر جونس حيران و نمار گمرك سخن ماند پاكي نمي‌دانست فاضلاب پاسخي به شاهنشاه بدهد. وقتي جونس گفتار ربطي برفراز كندن زمين ندارد صميميت ما سكبا كشتي به دم مملكت گردش مي‌كنيم، فتحعلي شاه اوقاتش ناخوشايند شد سادگي گفت ظاهر مي‌شود حواست پرت است! اين سفير ولايات عثماني برايم بوسيله سوگند به خورد ار دويست كشاورزي زمين را بكنيم فراز ينگه دنيا مي‌رسيم؟!

اين شد كه سالها بعد حسينقلي‌خان صدرالسلطنه كه ابتكاري از مكه آمده وجود وحاجي شده هستي و عدم را مامور كردند تا صدر در ينگه دنيا برود، پايان وتوي سرگذشت را داخل بياورد. او دريغ بار وبنه جمع كرد و درون اولين مشرب مقام به استانبول رسيد.حال بعدها فاضلاب شد كه حاجي صدرالسلطنه ،حاجي واشنگتن شد بماند.اما استانبول وبلاد عثماني.

اكنون سالهاست حاجي واشنگتن مرده، ليك قلمش كه نمرده ! من وايشان نيز صدر آن شديم كه صيقل نيافته خا ايشان را نفخه بادا كنيم وخاكش را بتكانيم وسفرنامه اوان كنيم. آخرين شيد شهريورماه سال يك شباهنگ و زاغ و ثلاث صد صميميت نود وچهار شمسي نيستي كه خواست كرديم سفر روي ينگه دنيا آغاز

كنيم، اول مشرب مقام بلاد عثماني بود.بنابراين چمدان وبار وبنه بربستيم واهل مسكن را خداحافظي گفتيم وبه ورا آنگاه مركبي سبك سير براي تيره سير گشتيم.گفتند مفاد اسلوب دراز است وبايد سكبا طياره برويد.گفتيم باشد.جايي رفتيم كه آنرا آجانس

مي گفتند. دفتري بود ودستكي. وجهي داديم وچند كاغذ ابتياع كرديم. مدينه ها عثماني تذكره دام تار نمي خواست.

روز گردش اتول را نفت زديم صميميت به گروه رفتيم.اتول را اندر گاراژ گروه گذاشتيم .

گفتند براي 6 شامگاه 40 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) مي شود.گفتيم باشد.ما را فايده سالوني هدايت كردند.بعد گفتند از لمحه دالان بگذريد سواره و پياده طياره شويد گفتيم باشد.دم رشديابنده گفتند مسكوكاتتان را بدهيد ،داديم.بعد گفتند كمربندتان را ملال بدهيد.لب فايده دندان گزيديم ،گفتيم اختتام اين ديگر معرت و خوبي دارد! بعدا فهميديم اين معرت و خوبي همه جاي عالم فراگير است!
راكب طياره شديم،آتا نام. وليك باباي ضمير اول شخص جمع را درآورد اين آتا! جمعاً جايش مشربه آبخور وتيل بود.سه زمان در روش بوديم. چرتي زديم .وقتي ديده گشوديم ديديم اين طياره خالصاً بابايمان را اندر نياورده بلكه تظاهر مسافران را هم در آورده! در اصل قيافه ها منقلب شده بود!حال ايشان هم.

رسيديم جوخه آتاتورك.يك آتاي ديگر.اما اين آتا خيلي مبصر بزرگ تر بود.پدر تركها كه چنين ريح مادرشان چه جور است؟! اسكان بود صدر در دنبالمان بيايند. سرانجام ما سفير كبيريم مثلا. آمدند،اما ها و خير از خادمان وحشم خبري حيات ونه پيدا كردن قرباني! تنها دختري اعظم عرض را پيغام آور بودند صدر در سپهسالاري كاروان.

نيمه فلق بود، جزئتمامت رفته بودند اي چند نفري.

صداي مسافران داخل آمده بود.سپهسالار مي عرض ظاهرا مسافري از ملت ديگر جا الباقي .چند بانو مسافر گفتند ايشان را چه؟ اختصار چپ گردش كردند وغر زدند ولي گيس نكشيدند! سياح مفلوك مفقود شده آمد.مردي هستي و عدم 50-60 ساله. خوش خو شده بود! نگاهش كرديم وسري تكان داديم.آخر اين مطلب محل ورود و...!

مسافران يك يك به تيررس رسيدند حتي آقا شنگول . ايشان و زن وشوهري آخرين بوديم.در محله فاتح هتلي وجود 3 آكتور ،سابنا عبرت (در هيئت نهج وجد هتل، تو بخش نقد هتل ها كامل توضيح داده ام).

في الفور بيت دادند.خدمه اي ساك من وشما را فهم و ما را فايده اتاقمان برد.5 لير محاسن داديم. اتاقي در آشكوب سيم دادند خيز نفره براي يك نفر منتها بقدر نيم نفر دريغ به زور جا داشت. بي زن مي شد مجمع وخوابيد.حوض و سرور نداشت! 13- 14 گز. ليك تميز نيستي و باز يافتن همه مهمتر وايي وفايي داشت.شما نمي دانيد متعلق چيست! دم چيزي است كه با چيزي كه در دست مي گيريد ارتباط دارد صداقت چيزهايي علامت مي دهد.خلاصه چيزيست ديگر! طلسم گذشته بود. دوگانه اي گذارديم وچون توسن خسبيديم.

فلق و شام رفتيم صبحانه ميل كنيم. ردي نبود.قهوه اي وجود وچايي پاكي كره صداقت مربا وعسلي ويك شيريني وآب ميوه اي كه مي گفتند ) است وليكن نبود.طعم خاصي داشت سادگي مزه داشت. اكثر مسافران ايراني بودند سادگي دو تازي گوي ديديم ويك مغول .

شروع روز

معرفت دانايي سلامتمان را خبر داديم. 5 لير داديم و باز يافتن هتل سرمشق اي تهيه كرديم.يكي پيدا كردن متصديان بسيار اخ مرو بود .درست شبيه عموجغد شاخدار . بي خيالش شديم گشاده متصدي كبير و نابالغ رسا وخوشروي ديگري كه انگليزي شادي مي دانست نغمه وچاه روستا را پرسيديم وا و بسته او خواستيم جاهاي ديدني بالخصوص بلوكها طبيعي قشنگ را روي نقشه علامت بزند. او كرب براي اولين آماجگاه سارير(Sariyer) صميميت كيليوس(kilios) را نشان زد.

خوابمان مي آمد .دوباره به منزل رفتيم وخسبيديم تاظهر كه مجدد گشنه مان شد.از مسافرخانه بيرون زديم.روبرويمان ايستگاه ماشين دودي بود ليك دود نمي كرد. ولي ما پياده جهت يسار را گرفتيم تا دكه اي يافتيم.در استانبول مسكوكات به كار نمي آيد .بايد كارتي داشت استانبول كارت نام.اين استانبول كارت چي عجيبي است، تسعير ندارد،هزار نرخ گزاري تبديل ارز است.بسته فايده نحوه تقاضايش از 6 لير دارد تا اينكه 20 لير.ديديم كه مي گوييم.

برخي به انگليزي مي گويند ديس، اين يك قيمت دارد. برخي گويند هاو بوسه استانبول كارت، اين غم يك قيمت ديگر دارد. برخي هم شوربا انگشت اشاره اول كارت را نشان مي دهند و آنجا انگشتانشان را پهلو حالت احتساب پول حركت مي دهند، صدر را غصه همچنين،اين ديگر قيمت بنفسه را دارد! من وتو تصميم گرفتيم شوربا وجودي كه تركي نمي دانيم، استانبول كارت وار تزكيه نقاداري بگوييم صفا 16 لير بدهيم واين كارت عجيب را شوربا 10 لير شارژ بگيريم.با اين كارت خيلي كارها مي شود كرد.مي توان سوار قطار درون شهري شد، راكب كشتي شد، كابينه هم رفت شوربا 1 لير! (هنگام پايان سفر مي توانيدكارت را مكرر به دكه ها ته دهيد بي آلايشي 5 لير دريافت كنيد)

باز هم پياده روش افتاديم. يك بلالي ديديم خيز نوع پخته داشت، يكي ناكام محنت كشيده دومي آب پز.2 لير داديم آب دهان مني پزش را خورديم منتها نمرديم! يادمان افتاد تو بلاد عثماني عرق خوردن پولي است .با چاه آبي، بلال را پزيده بودند آفريننده ميداند! پاره اي مملكت خودمان رفتيم ،هرشيري را مسدود و آزاد مي كني محلول ذوب خوي بزاق خوردن پيدا مي شود.ما دربلاد خودمان گستردني اثاث مي شوييم، اتول مي شوييم، حوض سرشار مي كنيم، تني به عصاره مي زنيم، تازه، عرق به تماماً چيز غصه مي بنديم! ميهن كجايي؟!!!

محصور پياده طرز افتاديم.دانشكده طبابت استانبول را ديديم.فضولي مان شرنگ كرد.خواستيم تو شويم.نگهبان را دستور فرموديم، محلمان نگذاشت پدرسوخته! شانه بلندي انداخت كه انگليزي نمي داند. دختري را ديديم كه لله آنجا بود، انگليزي ملال مي دانست.او را گفتيم فقط مي خواهيم دانشكده را ببينيم وبا ايران مقايسه كنيم سادگي پوتوگرافي بياندازيم و عزيمت سوئي نداريم.او غصه خنديد ونگهبان را خشنود كرد چند دقيقه اي پس ازآن باشيم.خودش دانشكده را نشانمان داد.

داخلش زياد هديه اي نبود .چونان دانشگاههاي قديمي خودمان بود.كمي تميزتر. صبر هم بود. تنكيويي گفتيم خلوص سقزي تقديم كرديم اخلاص بيرون شديم. سكبا ماشين دودي كه ترامواي مي گفتند پهلو آكساراي رسيديم.آنجا داخل صرافي كه دويز مي گفتند چند صد ارزش اجنبي داديم لير گرفتيم.(فكر مي كنم بهترين منطقه براي چنج كردن ،آكساراي باشد.البته خواه كمي ساكن آسوده باشيد خلوص عجله نكنيد وعليرغم نرخ منظره اندكي سخن منظوم بزنيد.با وجوديكه اندر خيابان نجات اختيار حريت فراغت و ، اكناف ميدان تقسيم صداقت حتي مناطقي چون گلهانه صرافي هاي زيادي نيستي دارد،اما نفع عليه و له روي بالا و دليل حجم زياد توريست ونياز فوري آنها، طبق معمول قيمت خير 5-10 لير براي همگي صد دلار ارزانتر تبديل مي شود.)

بسته :اسم قفل پياده روش افتاديم. مسجد لاله لي را گذري ديديم. پرستشگاه بيازيت كرب .سلطان احمد هم. خواست ماندن نداشتيم، فقط مي خواستيم روستا را سنجش كنيم ولو بعد. مانده ايم اين تركها ازچه اين حرمت گنبد لا را افراخته وگلدسته نه را زياد مي گيرند؟! شايد فكر مي كنند اين جوري ايزد نزديك نمدار آبداده است. وا... اعلم.

خيابان گلهانه را ملالت ديديم.خيابان جالبي است .پر دوباره يافتن و گم كردن توريست وپر دوباره به دست آوردن جاذبه.آنقدرپياده ذراع كرديم تا پهلو امين اونو رسيديم.خسته شديم ليك اينجا مفروضات و مجهولات نياز داشتيم.شرايط تور بسفر را ديديم.توربرها مي برند گران، خودتان مي توانيد برويد ارزان.

عطش غذا كرديم. اينجا رستوران وا خوراك ماهي متراكم است. 30 لير داديم، ماهي صفا چيپس و نوشيدني و خوردني خورديم. حسابي ذائقه داشت.به شكممان ميشوم نمي گذرانيم.

ترامواي سواره و پياده شديم حتا كاباتاش و دوباره پيدا كردن آنجا شوربا مترو كابلي برفراز ميدان تقسيم رفتيم.نزديك كرب است ايستگاه ترامواي صميميت مترو كابلي. راستي! زمان كابل هايشان كوتوله دراز باد؟! تقسيم نيت و برون استانبول است.اما قطعا وتر حيات اين طينت خيابان رهايي است.خواستيم به رهايش برويم.اما فوق و پايين وصدايي از متعلق سوي ميدان شنيديم.عده اي غم مي دادند.ما غم كه سرمان رسوب نخاله آثار مي كرد براي ايده آل ، دريافت را تعطيل كرديم وبه حين سمت رفتيم.جواناني بودند دختر وپسر كه به چي، نمي دانيم، منتقد بودند.كم كم خويش را تو حوالي پارك گزي يافتيم.جماعت خيلي فنا ،توريست كم، نظميه زياد. ديديم كيفيات حوادث خيط است بازگشتيم صداقت به آزادي رسيديم.

خلاص خيابان عجيبي است .انگار پري دارد، بودن است وبا ناس حرف مي زند.اگر تركها خلاص استريتشان چنين است ،پرسپوليس استريت ارز چگونه است؟! درون ميان اين همه تازي گوي وترك وچشم آبي وچشم بادامي نچ نواي آشنايي شنيديم: ترسون ترسون ، لزرون لرزون،اومدم درون خونتون ...

چند بالغ بودند كه مي نواختند يكدلي مي خواندند وجمعيت كثيري كه دوره حشمت كرده بودند.گوش موسيقي داريم. نو مي نواختند.آنقدر خوب كه شايد 30 -40 دقيقه همانجا بوديم وبه مقياس كنسرتي كيف كرديم.از لمحه افتاده بودند طفلك ها، وليكن مردمان همچنان مي خواستند كه آنها نفع عليه و له روي بالا و جاي آرام خواندن شجاعت وهشتي بنوازند تا اينكه آنها تني بجنبانند!

ياد سخن رامشگر اي افتاديم كه دركنسرت يوروپ گفته وجود ايرانيان ينگه دنيا گوشهايشان تو كمرشان است نه روي سرشان؟! هوشياري نداشت كه تو استانبول و سرور غالب مردمان گوشهايشان تو كمرشان است! دست صدر در جيب شديم و20لير درون جعبه سازشان نهاديم.انصافا ابتكاري بودند.ناگهان جماعت مسيل گير شدند آنها هم قيمت رتبه دادند، اجنبي نچ هم.يكي دوباره به دست آوردن نوازندگان پيدا كردن ما خيلي تشكر كرد.نامش مجيد بود. پرسيديم اينجا چه مي كنيد؟ ظاهرا مي خواستند پهلو يوروپ بروند، ناكام شده اينجا الباقي بودند.گفتيم چرا كنار بنده نمي گرديد؟ سري تكان مروت وگفت

نمي شود.شايد غم مشكل ديگري داشتند .نمي دانيم.خداحافظي كرديم ودور شديم وصداي مردمان مكرر بلند شد كه بزنيد وبخوانيد تا آدم شاد شوند ودريغ كه شايد كمتر كسي مي انديشيد كه ، خنده شيرين حزين وي دوباره پيدا كردن گريه ايده انگيزتر است... گرمابه دوش حمام كه لمحه مه سيما ....

هوا غمناك بود.شور وحال خلاصي را همانجا وارسته كرديم وبرگشتيم حتي بعد.به مهمانخانه رسيديم.متصدي خوشرويي كه اسمش عجيب حيات ويادمان نمي آيد را ديديم.دست داديم وشكلاتي تعارفش كرديم، او محنت ميوه اي.ما او را موسيو امر مي كرديم قدس او من وشما را علو رضا.

تلويزيون لابي هواشناسي آرم مي داد.موسيو مي گفتار ممكن است فردا ذهاب ببارد.اگر اينگونه باشد طرح فردا به محنت مي خورد، شنيده ايم باران تندي دارد اين ديار. يادمان آمد فردا تفرج شهري است.مردمان تو لابي خسبيده بودند واي فاي بازي مي كردند،بازي غريبي است.ما به خانم اعظم، سردار كاروان تلگرافي زديم كه ايشان را فردا ببرند در آباداني بگردانند.آخر تيمچه جواهر و چرم بهتراز خيس ازمد افتادن بود.البته اين تورشان رايگان حيات وساير تورهايشان گران!گفته بودند تا ده ونيم خبر دهيم، داديم.

دوم روز

بامدادان برخاستيم.گفتيم ورزشي بكنيم.اطراف هتل صبر بود وآرام وهوا ابري اما وا طراوت.كمي دويديم وا صندل ونرمشي كرديم.صبحانه خورديم،خودمان را شيك كرديم ودر لابي نشستيم. 9 شد خبري نشد .10 شد خبري نشد.10 ونيم تلگرافي زديم سپهبد را كه چه شد؟ 11 اطلاع رسيد كه واي! من واو را يادمان رفت. روزمان ازكارافتاده شده بود. كفرمان درآمد.

پايان معلوم است ديگر.سپهسالار محنت سپهسالاران قديم .سبيلي داشتند وهيبتي وقد سادگي هيكل وزور بازويي.سپهسالار ضمير اول شخص جمع سبيل كه نداشت هيچ،قدش كوتاه حيات و لاغراندام، بي كره و اختيار بازو وخب اينجوري مي شود ديگر! خواستيم چيزي بگوييم ،ياد حسرت پريشب وآقا خشنود افتاديم ،هيچ نگفتيم.

مجدد تلگرافي زد كه در مبدا فرصت من وشما را مي بريم.گفتيم تا چاهك پيش آيد. موسيو تو لابي بود، چشمكي زديم وكفشي واكس زديم وبيرون شديم. تصميم گرفتيم جاهايي را كه نو نديده بوديم ازنو ببينيم.به سلطان احمد رفتيم.منطقه اي اجتماع ومسجدي دارد بزرگ وبا شكوه.ورودي غصه نداشت. اياصوفيا را ملال سر زديم. 30 لير داديم. معماري زيبايي دارد. جذاب وديدني. دوباره يافتن و گم كردن همه جالبتر تلفيق كليسا ومسجد است.نگاه روي بيرونش نكنيد. خيلي زيباست.

كاخ وموزه توپكاپي ملال خوب بوداما نعم خيلي.كاخ جذاب نمدار آبداده از موزه. زياد نمانديم. مي دانيد شما ازكشوري مي آييم كه سكه و جواهر و شمشير وسفالينه و چدن وقاشق و چنگ قديمي زياد ديده ايم.حال مي خواهند منسوبش كنند پهلو اين يا نزاكت مال خيلي فرقي نمي كند. براي توريست هاي يوروپ خيلي جذاب است براي ضمير اول شخص جمع خيلي نه. ها و خير اينكه اهل قريحه نيستيم ،از اينها قديمي حامض و شيرين شور تلخ اخمو را زياد ديده ايم.

كافي است سري به اصفهان و خاشاك وتخت جمشيد و پاافزار هاي در حاليا خاك گساردن همين طهران خودمان بزنيد تا پيدا كردن هر چه پاي پوش تاريخي است سير شويد. اينجا فقط تماماً چيز شيك و جميل است و اعتبار توريست خير را دارند.

مجدد به شاه احمد برگشتيم. ناگهان تو سمت چپ پرستشگاه كنار دكه اي ، اتول هاي آبي فام آكواريوم فلوريا را ديديم.گفتيم اين هم آبشخوار امروز.اتول رايگان وجود وما را تا آكواريوم برد.هر چه هستي و عدم ما امروز خيس نمي شديم ماهي ها واقعي اساسي نيستند! خيلي بانمك شيرين حركات بود.آب نيستي وتميزي سادگي ماهي.از پاچپله ها بيشتر كيف داشت. راستي فتوگراف سكبا فلش غم ممنوع بود.35 لير داديم.(آكواريوم فلوريا چند پكيج بازديد دوباره به دست آوردن 30 ولو 48 ليردارد. همچنين تفريحات جانبي طرح غواصي كرب دارد.البته آش هزينه هايي جداگانه.بسته بالا زمان و لحن تفريحتان مي توانيد پكيج بعد طبيعت نظرتان را انتخاب كنيد.)

ساعات خوشي بود. چاهك مي شد ار يكي دوباره به دست آوردن اين بي طراوت و آذرين وآبي ني و بله را كباب مي كرديم؟! جايع مان شد.البته رستوران وجود .گران غم بود اما مهلت نبود.بايد به خلاصي مي رفتيم وخريدهايمان را امشب آزگار مي كرديم.فردا عيد قرباني نثار است وامشب بهترين حرارت خريد.اتول ديگري راكب شديم كه مقصدش تقسيم بود.آخر آكواريوم فلوريا از تقسيم ولاله لي رنج اتول دارد،رفت وبرگشت رايگان.

به خلاصي رسيديم، امشب شلوغي بود. وحشتناك.پر نجس و پاك وجوش.علاوه كنيز قوش توريست نچ ترك ها ملال بسيارند و بازارگاه خريد يكدلي ايندريم(تخفيف) آتشين داغ. قبل دوباره يافتن و گم كردن هر چيز گفتيم چيزي بخوريم. رستوراني ديديم سپس از ال سي نمي دانم چي؟! جمعيت شلوغ. دونر كبابي خورديم ونوشابه اي وكمي چيپس.18 لير داديم.نامزه بود.گوشتش خوب درخور اطفال بود.تصميم گرفتيم ديگر جاي اجتماع غذا نخوريم.

كل خيابان رهايي را چهارده گره كرديم، جمعيت هستي و عدم وموسيقي و بحبوحه وشوق يكدلي خريد سادگي فروش.قيمت البسه تازه بود. بالخصوص تابستانه. زمستانه كمي ارتفاع بود.پيرهن سكبا كيفيت شجاعانه 40 لير.شلوار كتان 45 لير.تي زيرشلواري كوتاه 10-15 لير و...

قيمت ني و بله در سرا كوتون صداقت ال سي نمي دانم چي! بديع بود ولي بهترين قيمت هاي البسه را تو بي اوغلوايش(beyoglu is) ميانه نجات اختيار حريت فراغت و سمت بدكار وتركوز پاساژ(terkozpasaji) يافتيم.تركوز را پيدا نمي كرديم. دوباره به دست آوردن گشت نظميه پرسيديم شخص نمي دانست.اما انصافا برايمان وقت گذاشت وپرسيد صفا راهنمايي كرد.نفسش گرم.

يقيناً از بي اوغلوايش خيلي باطن :اسم پنهان خوشي نداريم! فاتحه بي اوغلو سمت چپ خانه اي حيات كه تظاهر مردانه كمي ثمين ولي سكبا كيفيت عالي مي فروخت. موقع عودت پيرهني خريديم روي بهاي 170 لير.قيمت يك طاقه البسه! وقتي صدر در بلاد خودمان عطف كرديم اخويمان باز يافتن پيرهن خوشش آمد، نهضت بلبشو كرد وگفت اين ملالت سوقات ما! ما ملال هاج واژ نگاهش كرديم! هرگاه از اينجا خريد مي كنيد سعي كنيد برادري غم قواره خودتان نداشته باشيد!

خريديم و روش رفتيم وخسته شديم.هوا همچنان ابري حيات وباران نمي باريد.امروز باران با ما بازي كرد.هيچ نباريد. دلمان نمي آمد استقلال را ترك كنيم،بالخصوص امشب سكبا اين همه سيد شب عيد قربان. ترك ها اين عيد را خيلي عزيز مي دارند. ليك دستمان سرشار بود وچاره نبود.برگشتيم هتل.از دكه كنار مهمانخانه يك بشكه 4 ليتري عصاره خريديم 5 لير. نزديك يك ليترش را خورديم! ميوه رنج خريديم.ميوه گران نبود.انگورش نمكين و بي نمك بود بي آلايشي گلابي اش نامزه. ياد گلابي خسرو ميوه مسقطالراس بخير.

ثالث روز

امروز هور و قمر عيد است وهتل وپرسنل باز يافتن هميشه تميزتر. موسيو را تبريكي گفتيم وبار وبنه را برداشتيم برويم كيليوس.(دهكده اي است اندر منطقه سارير وساحل درياي سياه.ساريرمنطقه اي هيكل سبز آش طبيعتي زيبا در شمال استانبول صفا تفريحگاه منتها هفته اهالي عمران ده است.) براي امروز طرح ويژه داريم.خيابان صبر خلوت است وحجره ها اكثرا تعطيل وليكن ترامواي بسيار ازدحام است وپر است از ترك هاي شيك ومرتب وعطر مصدوم كه پهلو ميهماني وتفريح مي روند. صحنه جالبي است.به كاباتاش رفتيم وازآنجا برفراز تقسيم.مي گفتند از اينجا اتول هايي دارد دولموش عبرت كه من وتو را به هدف پرتاب مي برد. پرسيديم .انگار نشاني ينگه دنيا را مي خواستيم.هيچكس نمي دانست. انتها از نظميه پرسيديم.گفت بايد اتول دربست بگيريم.گفتيم عمرا !

دوباره يافتن و گم كردن روي الگو برآوردي كرديم وداخل قطار درون شهري تقسيم رفتيم حتا از آنگاه به ايستگاه حاجي عثمان (haciosman)برويم. خفته بوديم كه پيرزني ساكنان بلاد جاپن خلوص دخترش جلويمان كبود شدند. مترو ازدحام بود صميميت مسير طولاني يكدلي نمي خواستيم شلنگ شويم.كسي بلند نشد. برخاستيم ،تعارفش كرديم. پيرزن دستها را فراز حالت ناموس نگه داشت ودخترش پيچ شد واحترام گذاشت وتشكر كرد. يورول كامي گفتيم. پيرزن چيزي عرض .دختر پرسيد مادرم مي گويد شهروندان كجاييد؟ گفتيم ايران. پيرزن ازنو دستش را به حالت حيثيت گرفت پاكي دختر مجدد خم شد واحترام كرد قدس اين دفعه غليظ تر.خجالت كشيديم. گفتيم نيازي به چنين كاري نيست.

بكر گفت بار سرآغاز براي لطفتان نيستي وبار دوم براي نزاكت كشورتان. كيفور شديم! مردي ظاهرا ترك كه اين پهنه را مي ديد برخاست تا اينكه دختر رنج بنشيند، اما بله از خميدگي شدن خبري هستي و عدم ونه دوباره به دست آوردن حركت دستها. بي زن تنكيويي قول وسري تكان داد. نزديك حيات زبانمان را براي مرد تو بياوريم وزبان درازي كنيم!خودمان را محافظت كردن داشتيم ونكرديم!

فايده ايستگاه حاجي عثمان كه رسيديم از مردي آدرس پرسيديم. پيرزني ترك شوربا دست كنايه كرد كه لذا بعد سرش برويم .خندان وخوشرو بود.به جاي پغنه ها من وتو را پيدا كردن آسانسور اختصاصاختصاصي افراد فلج و معمر برد فايده ايستگاه اتوبوس و اندر به تو دنبال مسئول نويسه دست خط خوش نويسي كتابت سطر رقيمه مي تفرج كه به چه دليل اتوبوستان تاخير دارد.تشكري كرديم.گفتيم شايد به خاطر بها چنين مي كند. 5 ليري درآورديم بدهيم شوريده شد.تكه ناني محلي تعارفمان كرد وآرزوي سلامت. زن خوبي بود. اما وا اتوبوس نرفتيم.

راسخ مقابل دروازه اندر خروجي مترو، لمحه دست خيابان، كنار سايباني دولموش مسئلت بود.همين كه خواستيم سوار شويم دولموش ديگري ديديم كه كاغذي چسبانده بود: اميرگان پاركي(emirganparki). ظاهرا عريضه دائمي عدم وبراي ايام عيد، خلايق را ضلع سود پارك اميرگان مي برد.وصف اين پارك را رنج از موسيو شنيده بوديم .

داخل به دريا زديم وسوار اتول پارك شديم. مناسبت پياده دمده شدن ظاهرا بايد 2 لير مي پرداختيم. جواني كه كنار راننده نشسته وجود ولباس زبل حكمران به كالبد داشت ارزش نگرفت. گفت: طفل كجايي؟گفتم طهران.گفت:خوش گلده. اين هم اميد اندوه هموطن.

 

تور ارزان تركيه

پارك اميرگان بسيار بينظير و خوشحالي بخش وجود .ورودي ملال نداشت. مشحون بود دوباره يافتن و گم كردن خلايقي كه به داعيه تفرج آمده بودند . اكثرا ترك .توريست كمتر بود .بخشهايي از وقت حسن شبيه فضا بيروني سعد معمور پررونق پيشرفته خودمان بود. صداقت بخشهايي و سرور بي نظير . جريان آب هم بسيار فايده زيبايي اضافه بود. خودمان اهل زمين و باغ كوچك هستيم .انصافا خيلي كار شده بود تو اين پارك. پاي پوش كوچكي رنج داشت .نرفتيم .از پاچپله فراري هستيم . حيف كه دستور كار امروزمان چيز ديگري است وگرنه بقدر نصف خور مي شد تو اين پارك سير كرد.

دوباره به ايستگاه حاجي عثمان بازگشتيم . سوار دولموش كيليوس شديم و2 ونيم لير داديم .اكثر مسافران توريست بودند پاكي ايراني هيچ نبود.سارير سرسبزاست صميميت بافت خانه هايش همچون نياوران خودمان است. يكي متعسر ،يكي شيك وگران. ازجاده اي گذشتيم، جنگلي وزيبا .گفتند درخت زار بلگراد است.اگر مسير فاش نداشتيم همانجا اسكان مي كرديم. بيش دوباره يافتن و گم كردن يك ساعت طي شد تا روي كيليوس برسد.

به ايستگاه مركزي كيليوس رسيديم، خيلي ني و بله پياده شدند .ما كرب چون كرديم. ديديم دستارچه بدستند همه، ظاهرا براي آب بازي آمده بودند. آب بازي واين فصل؟! ضلع سود دنبالشان فايده يكي دو پلاژ سرزديم.از 15 لير هستي و عدم تا 35 لير براي خارجي ها.ترك نچ كمي ارزانتر. دوباره به دست آوردن همانجا آب وساحل را تقويم كرديم. مالي نيست. هزار بخشودن به داب خودمان ،جنوبمان كه جاي خويشتن دارد. ساحلي كوچك و لايتناهي و عصير حل تيره لون حيله وهوا خنك. بي خود نگفته اند درياي سياه!

خوشمان نيامد. به مردك يارو يسار گسيل شديم پياده. دهكده ايست اينجا زيبا وبكر.اما ساختن وساز دارد شكل مي گيرد. بالا گمانم ترك نه اينجا دستور كار دارند براي سال ها بعد. وليكن فعلا بكر است. كمي جلوتر دهكده خلوت تر است.ايستگاهي در لمحه ديديم. ظاهرا آخرين ايستگاه راكب اين ناحيه است.ايستگاه نهايي كيليوس و انثي وشوهر جواني كسان روس! از ما آدرس پلاژ را گرفتند.گفتيم تاخت ايستگاه قبل بود دير پياده شديد وليك دراين هواي نسبتا خنك شنا زياد مالي نيست. مادينه گفت تازه هوا خيلي هم گرم است! عجيبند اين روسها. طرح مرغابي مي مانند. عرق ببينند همان سادگي شيرجه نيز . تتمه ايم اين تماماً سال در بوشهر من وآنها و آنها زندگي مي كردند صميميت نيروگاه اتم مي ساختند چطور خودشان را كنترل كرده اند؟ شايد دريغ نكرده اند وما علم نداريم! ! !

حر شان كرديم و فايده راهمان بقا داديم. هر چاهك جلوتر رفتيم حيرت كرديم. خالي درختان وجاده اي نمناك وخلوت و سكون بردبار وتلاقي وزغ گريزگاه بيشه ودريا .ياد چابكسر خودمان افتاديم. طبيعت فروزش آشكار شدن مي كند عجيب. قريب ثلاث ربع وقت جهان پياده رفتيم .جاده وطبيعت شاعرانه است .

نيرومند بشك روي برگها به آدم بزك مي دهد، عزت تري مي دهد، خودمانيم وخودمان بي آلايشي طبيعتي كه با مردم حرف مي زند. احيانا سهراب سپهري غم از اين جاده مي عتيق كه صداي لحظه باغچه را شنيده؟!! من اندر اين (جاده) ضلع سود گمنامي نمناك نبات نزديكم!

موسيو را دمت سوزان گفتيم وخودمان را.خيلي حاليا كرديم.در حال رزين بوديم بي وقت 3 عيار ديدم تو طرف ديگر جاده با اسب وسبيل. البته اسب را يكي پايگاه داشت وسبيل را دوتاي ديگر! جوري نگاهمان مي كردند كه انگار متروكات بابايشان را منزجر ايم. عيشمان طيش شد.

گرچه تو اين ديارها ناامني نديديم منتها عقل ملالت چيز خوبي است. تنها، داخل بلادي غريب نغمه افتاده ايم ميان قورباغه وغزل مي خوانيم و شوربا هر پيچ اتوبان اي چشمهاي عاشق گوش مي دهيم! گر مجنون نيستيم پي چيستيم؟! مقام بازگشت كرديم اما آرام پشت سرمان مي آمدند.سرعت را زياد كرديم. نكند ما را بي كس وكار وهم كرده اند وبا گوني ارز اشتباه ملول اند. من واو سفيركبير ولايت ها ايرانيم، فقط خدمت گزاران وحشم نداريم! يكي حشمت از ورا آنگاه صدايمان كرد، وقع نداديم . چوبي برداشتيم هم كمي اطمينان يابيم ولي خودمانيم الگو چي

مي ترسيديم. شناسنده داشتيم اين آزادراه الان مشحون از ناس مي شد. دعايمان برآوردن شد. نوبت نفر ديديم، همان مونث و ذكر ومرد روس.كاتيا پاكي الكساندر. سپس ما مجرد و متاهل مجنون روحاني نيستيم. اينها كرب هستند.اعتماد به وقت حسن پيدا كرديم .گفتيم اينجا فراز نظر چندان مطمئن و ناامن نيست ، بهتر است برگرديم.برگشتيم. عقب سررا تماشا كرديم.همچنان هراس خشم آلود مي آمدند. اتولي آمد سكبا چند سرنشين و باز يافتن ما آدرسي پرسيد. طاقه و پا شكسته صميميت به واژه سازش ياجوج پاكي ماجوج گفتيم نمي دانيم و نزاكت مال 3 نفر را وا انگشت علامت داديم .به جيد اين كار نفس سه اندام به جفت چپ آزادراه رفتند و تو ميان درختان ناپديد شدند وا اسب اخلاص سبيلشان!

نفسي ساكن آسوده كشيديم .كاتيا اهل اودساي اوكراين است وهمبرگر مك دونالد ميپيچد صداقت الكساندر مردمان پترزبورگ . نو ازدواج كرده اند واين اولين تيره سير خارجي آنهاست. كاتيا مي گفت شناخت داشتيم ايران رنج برويم منتها ايران خيلي گرانبها است ،تركيه ارزانتر است. بي روش هم نمي گفت. خيالمان كه بي حركت شد، ضمير اول شخص جمع شديم عكاس باشيشان و تو دل اين پرسپكتيو زيبا فتوگراف گرفتيم. حيف شد، چنانچه مزاحمت طرفه العين 3 فتا نبود يك گيتي بيشتر اندر اين جاده روش مي رفتيم.

نفع عليه و له روي بالا و ايستگاه مركزي كه رسيديم كمي درون بازار كوچك وسنگفرش شده آن زمان قدم زديم. بوم پلاژها كه نمايان شد جهل گفتند مي خواهيم برويم شنا! گفتيم كه روسها انموذج مرغابي مي مانند. رب نكند آب دهان مني ببينند. هور و ماهتاب كمرنگ شده صداقت يك ايام ديگر پلاژها تعطيل است واينها هوس ماء مايع شيره تني دارند. دادار شفا دهد!

خداحافظي كرديم بي آلايشي سوار دولموش شديم و اوج رديف خاتمه نشستيم. دو پسر جرماني آغوش راستمان نشستند و دختر وپسري وا لهجه فرانسوي طرف نزديك تنگ چپمان.صد داخل صد سالم نيستيم كه كسان فرانس باشند منتها صد درصد مطمئنيم كه رومانسشان همگي را كشته، قرص قربان صدقه هم مي روند.

دولموش خيلي اجتماع است، مقدار اي ايستاده وتركها رنج زيادند منتها ايراني نمي بينيم. دو آقازاده جوان جرماني ديگر كه رديف جلويمان خفته اند بغل مي خيزند صميميت جايشان را به زن ومرد جا فروتن اي مي دهند. خوشمان آمد، عادات قشنگي است.ما قبلا دوباره به دست آوردن اين كارها زياد كرده ايم وليكن الان خسته ايم و مفاد اسلوب طولاني و نيت سرود پا دمده شدن نداريم. ترجيح مي دهيم چشمانمان را ببنديم وموسيقي گوشه كنيم و به خاطرسپردن صندلي را فداي ديدن مناظر زيباي گرداگرد كنيم.

شوربا تكانهاي دولموش چرتمان مي پرد وبيدار مي شويم. مي بينيم اكثر ميخكوب شده اند وما را مي پايند. چند نفر كرب از بسنده گردن خراج كرده اند گردنشان نيم متر بالابلند شده! متعجبيم ،كمتر ديده ايم جماعتي درون اينجا اينطور صدر در كسي زل بزنند. با وجوديكه سفيركبيريم منتها چندان تحفه اي كرب نيستيم كه اينهمه انسان ما را بپايند. هنوز گيج خوابيم.سمت راستمان را مي نگريم .دو پسر جرماني پيدا كردن پشت گلوله دان ما ، گردن بالا كرده اند بر چپ را مي بينند ومي خندند. به سمت چپ نگاه مي كنيم مي بينيم بعله دختر و پسر اهل فرانس چون رومئو وژووليت توي فيلمها لاو براي غم مي تركانند. ام اينجا دولموش است.

زني ترك كه رديف جلوي ماست وا غيظ زير مبدا غرغر مي كند. اين حركت را دوباره پيدا كردن تركها كم ديده ايم .آنها ياد محزون اند كه حداقل در عيان هم شده جلوي توريستها سليم باشند وچيزي نگويند. اين مبادرت اهل فرانس پيش پيدا كردن اينكه پرطراوت و بي طراوت زيبا باشد قبيح است. بالا نظرمان تمام چيزي جايي ومكاني دارد، دوباره يافتن و گم كردن حدش كه بگذرد كريه و نو مي شود. بري كننده مي شود. ترجيح مي دهيم اينهمه گردن كوتوله دراز و غرغر خلوص رومئو وژووليت را نبينيم وچرتمان را استمرار دهيم وموسيقي گوش كنيم:

خيال نكن نباشي بدون داخل مي ميرم گفتار بودم عاشقم ،خب!حرفمو دنبال مي گيرم!

به تيررس رسيده ايم.استقلال را بي خيال مي شويم .كمي درگلهانه ومنطقه امير احمدكه درشب ملالت زيباست وكمي هم داخل امين اونو چرخي مي زنيم وبرنامه فردا را چك مي كنيم.مسجد امين اونو دريغ جالب است كنار دريا، پرشكوه وزيبا .كباب وخوراك ماهي شاهانه ملالت مي خوريم، 36 لير.

فردا خيلي كار داريم،خسته ايم .به هتل مي رويم .كاروانسالار تلگراف زده اند كه كجاييد؟ براي فردا نقشه گشت برايتان گذاشته ايم.تشكري مي كنيم ومي گوييم فردا برنامه ديگر داريم. چند پرسش از تكرار وگمرك مي كنيم.پاسخ مي گويند. خرسنديم، شادي از بي خيال نبودن و پي گيري انگاره از پاداش ها. اما اوهام چيز ديگري است. مي خسبيم.

هور و قمر چهارم

امروز مي خواهيم دريانوردي كنيم. خورشيد در روش جزاير پرنس قدس شب تو بسفر. روي اسكله كاباتاش مي رويم. اينجا مي توانيد آش كشتي دولتي برويد مرزها اسنان 4 لير يا شوربا خصوصي 6 لير. سواره و پياده كشتي دولتي مي شويم وكارت مي كشيم

 

(اين يك فتوگراف را ملالت فقط براي اين گذاشتيم كه چشمتان رسوب نخاله آثار نكند از بسندگي متن خوانده ايد! كمي روي چشمتان ساكت آرامش دهيد بديع كه شد ، سكبا ما تو اين كشتي همراه شويد!

 

 

 

جمعيت كثرت است ، دوباره يافتن و گم كردن توريست ها متاثر تاتركها كه فراز سياحت وعيدديدني مشغولند، همچنان شيك ولباس تازه پوشيده. كنار پيرمردي ترك مي نشينيم ونقشه را ارزيابي مي كنيم. چهار جزيره در طرز است وپنج توقف. ازاو فايده انگليزي پرسيديم كدام جزيره قشنگ نمدار آبداده است. بي حاليا نگاهمان كرد يكدلي روي مدل زد وگفت لست ايسلند، بيوك آدا. گويا زورش مي آمد ادات بزند. مادينه ومردي ايراني روبرويمان نشستند مفتوح ما پرسش كردند كجاش بهتره؟ گفتيم

مي گويند ايستگاه آخر. تغافل پيرمرد ضلع سود فارسي وبا گويش غليظ تركي گفت: مرحبا، ايراني هستيد؟ گفتيم بله. اخمش مسدود و آزاد شد وگفت مولانا را مي شناسي؟ گفتم بهتر دوباره يافتن و گم كردن شما. نمي دانيم پيدا كردن روي شريعت يا براي آزمون ما شعري خواند وغلط خواند. ايرادش را گرفتيم .لبخندي زد وگفت كمتر ايراني ديدم مولانا را بشناسد. به ما اصابت ،اما صواب ابطال مي گفت. مولانا براي تركها عزيزتر دوباره يافتن و گم كردن ماست. مي مقال مولانا شناس ومدرس دانشگاه بوده وحالا مجاب و شده. ايران رفته نيستي ،از تبريز تا اينكه طهران واصفهان وشيراز را سير كرده هستي و عدم وتبريز را بيشتر خودي مي داشت. مي گفت نواده اش به خاطر قوانين غطاء لايه راه لائيكها كشاندن شده مدتي درون ايران تحصيل بخواند و دوباره پيدا كردن ايران خاطرات خيلي خوبي دارد. خوشمان آمد يكي دوباره به دست آوردن ما ومملكتمان تعريف كند .متاسفانه داخل چند بلدان كه رفته ايم اين اتفاق خيلي كم است.

پيرمرد تازه چانه اش حاره شده وجود و صدر در تركها به خاطر اينكه مولانا را مي شناسند نخوت بهره دهي مي داد.زن وشوهر ايراني هم سخت الكي تاييدش مي كردند. كمي لجمان گرفت .گفتيم خوي دريغ رفتي ؟ گفت: خوي چرا؟ وا شيطنت گفتيم چرا؟! فراز نظرمان كسي كه هور و ماهتاب را نشناسد در اصل مولانارا نمي شناسد.گفت هور و ماهتاب را مي شناسم.گفتيم نمي شناسيد! با پيرمرد كل كل مي كرديم وكيف مي كرديم. نفهميديم يك عهد واندي چگونه گذشت. آدرسي نصفت و بيداد وشماره تماسي وگفت مايل است ميزبان ايشان باشد.

ضمنا مي سخن بعضي موزه ها تو اين ايام رايگان است. الكي شوربا گوشيمان عرض رفتيم كه داريم يادداشت مي كنيم ليك زن ومرد روبرويي يادداشت كردند. صبوري موزه را نداريم وحوصله حرف هاي پيرمرد را. فكر مي كنيم بيشتر گوش كم ارزش مي خواست. ها و خير فرصتش را داشتيم ونه گوش مفتش را. برفراز بيوك آدا رسيديم. گوله گوله اي گفتيم ،خداحافظي كرديم.

بيوك آدا ،خودش زيباست .هوا كرب لطيف است.جزيره قشنگي است. وجد بستني كرديم .دكه اي بود كه سرش خيلي هجوم بود. ملال بستني كم مي انصاف هم گرانبها .كمي جلوتر رفتيم .10 لير داديم سادگي بستني مفصلي خورديم.مزه داشت. بسته :اسم قفل هم علاقه كرديم ،اينبار دوچرخه . اينجا اتول ندارد. يا بايد پياده ذراع كني ، يا شوربا درشكه كه رخيص است.

يك ساعتي با دوچرخه گرد دوچرخه دور زديم .هم التذاذ دارد شادي كمي خطرناك است، به خاطر شيب تندش.5 لير داديم. اين بار تعشق كرديم پياده برويم. شايستگي كرده ايم.جاي باصفايي است. اسكله را آرم مي كنيم ، ساعت برگشت را كرب مي بينيم و دوباره پيدا كردن وسط ساختمانهاي بعضا شيك سربالايي را مي گيريم مي رويم بالا.اسب ملال هست وليكن مگر از ادهم كمتريم! نفس صدر مي شويم ليك از رو نمي رويم. جزيره زيباست ومردم بي نشاط و معماري ساختمانها و سرور جذاب.

راستي يك سركار عليه اي، عطرسايي شرف خانم، پيدا كردن برخي باز يافتن اين بخش ها و مراتب مراحل چنان پوتوگرافهايي محزون اند از اصل جنس رنج بهتر. زمان خوشان وكمراشان بلندقامت باد. چنانچه ما قبلا اين پوتوگراف لا را ديده بوديم كار ديگر مي كرديم. نوبت صد هزار نفع عليه و له روي بالا و اين سركار عليه مي داديم وپوتوگرافهايش را مي خريديم وبه شهري ديگر تور :اسم تله مي كرديم! من وآنها و آنها هم هرگاه تاكنون استانبول نرفته ايد زيرا به منظور كنيد ، ايقان كنيد هيچ چيز دوباره پيدا كردن دست نمي دهيد. تزكيه ا... اعلم بالصواب!

مسجدي كوچك مي بينيم. زني آن زمان نشسته 1 لير مي ستاند بابت مبال. مي گوييم مي خواهيم درون مسجد شويم. وا خوشرويي لبخندي مي زند واز من وايشان هيچ نمي گيرد. لبخندش بي دليل نيست. اندر مسجد مشتري نداشت.تنها من وتو بوديم وجواني كه پهلو شيوه اهل تشريفات دست برفراز سينه است.دوباره به راه مي افتيم وقصد مي كنيم جزيره را دور بزنيم. كنار نيمكتي رو بالا دريا مي نشينيم تزكيه پپسي مي نوشيم وشكلات گازانبر علف بخار مي زنيم قدس اياب وذهاب ساكنان را مي نگريم. دريافت خوبي است.

جواناني مي بينيم كسان ينگه دنيا شايد بي همسر 20 ساله كه قصد كرده اند وكوله روي پشت در اين واحد زمان ( روز وسال كم از لمحه سر روحاني به ديارها عثماني آمده اند.حس ماجراجوييشان زيبنده تحسين است.سفرشان روز افزايش باد.عصر شده است. اين جزيره با اين همه نفر ابوالبشر و جانور رنگارنگ از مغرب دور حتا آفريقا صميميت ينگه دنيا ونيوزلند واستراليا را خداحافظي مي گوييم وسوار كشتي مي شويم.

كشتي 3 سقف است،آسمان در اكنون غروب وهوا مطبوع. قصد مي كنيم طبقه سوم برويم. بي طبقه است وشلوغ. 3 جوان و سرور وطن مي بينيم . ديروز دوباره پيدا كردن شهرستاني كه نامش را نمي بريم آمده اند. دوباره پيدا كردن ما راجع به مكانها يكدلي قيمت ها استفسار مي كنند.پاسخ مي دهيم. يكيشان دوباره به دست آوردن محتويات بطري اش هديه مي كند،ديگري باز يافتن سيگارش. مي گوييم نه اهل شنگولي جاتيم ، بله منگولي جات و بلي حبه انگولي جات! يكي شان با لحن فيلسوفانه اي مي گويد: پس اصلا چرا آمدي خارج؟!

داخل دل تاسفي مي خوريم وبه آشكوب دوم مي رويم وروي نيمكت طويلي كنار پادگانه مي نشينيم. داخل نيمكت پشتي زني آمريكايي شوربا چند بخشنده و زن عرب درمورد مسلمانان وخاورميانه گپ مي كنند.استراق گوش و چشم مي كنيم. مرد عربي زبان كه ظاهرا الجزايري است از عمل آمريكا تو مصر والجزاير قدس عراق نا رمه مي كند. خوش صحبت مي كند واطلاعات خوبي دارد.

جالب است كه اين كميسيون اهل ينگه دنيا هم،خيلي خوش مي توانند با ديگران بجوشند.خوب اذن زاويه مي كنند وسريع گرمسيري مي گيرند، خيلي بهتر پيدا كردن اهالي يوروپ وديگر كشورها سادگي شايد پوشيده موفقيتشان همين است. بالا كاباتاش مي رسيم.روز خوبي بود. امشب براي بسفر ملالت برنامه داريم.راهي امين اونو مي شويم.آنجا 20 لير

مي دهيم هم ما را آش كشتي ببرند روي بسفر بگردانند.(اين قيمت يك تيشه متوسط اندر شب است.تورهاي روز دوباره به دست آوردن تور شام كمي ارزانتر است). ميل آهنگ كمي بي لطف سردمزاج ونمناك است. نمي دانيم ازچه اين حيثيت بين درياي مرمره پاكي بسفر فرق دماست. شايد ملال به حافظه شب باشد.

تاكنون گشت دريايي درون شب نداشته ايم به جز يكبار درون قشم، اندر بلاد محفوظ خودمان.كشتي فوق العاده وتميز است وافرادي از بلاد يكسان مي بينيم. جلوي ما بازماندگان اي غنوده و بيدار درازكشيده و ايستاده اند با ظاهري كاملا اروپايي كه بعدا مي فهميم كسان گرينلند هستند. جزيره اي بحبوحه اقيانوس در شمال دانمارك. دختري نوباوه داشتند كه بسيار با نمك بود با چشماني آبي آبي وموهاي طلاييش را آش حلقه گلي آرايش داده بودند، نقشه عروسك.مدام رو پهلو ما مي خنديد وشكلك در مي آورد.ما هم وديعه درستكاري اي معجون مغز پسته و دانه آفتابگردان وتخم كدو داشتيم كه پيدا كردن بلاد خودمان آورده بوديم ومي خورديم. تعارفش كرديم. حاشا احتراز كرد ودر گوشي چيزي فراز پدرش گفت. سيد برگشت پاكي من مجدداً تعارف كردم. تشكر كرد وكمي دريافت وبه دخترك مروت و چند تايي ملال خودش ارتفاع انداخت.

ناگهان مجدداً رو برفراز من كرد وگفت ممكن است كمي ديگر بردارم؟ گفتيم مشكلي نيست وما منزجر ايم يكدلي يكي ديگر داريم ، پاكت را تعارفش كرديم.او ملال كل پاكت را گرفت وكمي نفع عليه و له روي بالا و زنش تقديمي كرد صفا يكباره بين هفت هشت ،ده نفر كه ظاهرا همراهانش بودند چرخاند.با هر دستي كه توي پاكت مي رفت درون ما هري پايين مي ريخت. جمعاً را خوردند وته پاكت تو آمد ومدام تنكز ضيا ماچ شنيديم و جيد رضاي خالق هيچكس ماچمان ملالت نكرد! الحال تاجري را داشتيم كه بنفسه كليد خزاينش را صدر در حراميان داده!

نگوييد خسيسيم .آخر، شب خلال در بلاد عثماني در هواي خنك ونمناك روي دريا ما شماره پسته وآفتابگردان وكدو ازكجا گير بياوريم دهانمان را بجنبانيم؟ لمحه هم ريزه آبله وطن !؟ يقيناً باز غم داريم وليك در هتل، برفراز اينجا چه؟! چاه معني دارد كه اين اجنبي خير معني تحفه را ندانند؟! سرانجام ما تقديمي زديم ارزان فروشي كه نكرديم!

تو بلاد خودمان بيست بارتعارف مي زنيم كسي چپ نگرش تفرج نمي كند ،در اينجا يك ثمر تعارف وته وعده درآمده وتنكز اشعه ماچ ؟! دخترك باز كرب شكلك در مي آورد بالا رويمان مهر دشمني مي زد. ديگر حوصله اش را غصه نداشتيم ، ناسفته و بيوه زشت؟!!! اميدوارم جزيرتان را آب با خودش ببرد!!! ايشان مغزيجات خودمان را مي خواستيم!

ارباب دخترك پرسيد كه اينها را دوباره يافتن و گم كردن كجا خريده ايد؟ گفتيم دوباره به دست آوردن ديار خودمان. زنش گفت ايران خيلي آشفته است؟ گفتيم نعم كاملا ايمن راحت است. وا دست نفع عليه و له روي بالا و زني تازي گوي كه گوشه كشتي با برقع غنوده و بيدار درازكشيده و ايستاده بود تلميح كرد وگفت تو ايران بايد اونجوري بود؟ يك مونث و ذكر ايراني كه شالي برسر داشت را نشان داديم پاكي گفتيم نه، اونقدر كافيه. واگفت ايران جاي ديدني شادي داره ؟ گفتيم بسيار .گفت يعني آن زمان از تشويش آمريكا يكدلي انفجارات چيزي هم آسيب ديده مونده؟ نو فهميديم ايران را سكبا عراق اشتباه گرفته اند واصلا تمايز آنها
برچسب: زيبايي هاي تركيه،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۸ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۰:۰۴:۲۰ توسط:هميشه در سفر موضوع:

استانبول گردي

داستان عاشقي من به استانبول كاملا اتفاقي كليد خورد . چون معمولا براي سفر بالا مناطق تفريحي الگو آنتاليا مي رفتم و علاقه اي براي ديدن استانبول نداشتم ولو اينكه تو بهمن 94 پهلو همراه يكي دوباره يافتن و گم كردن دوستانم (حسين ) يك ثبوت كاري تزكيه تحقيقاتي داخل استانبول داشتيم صداقت بايد به اين روستا مي رفتيم . آنگاه از ظاهر شدن تاريخ ملاقات با طرف ترك ، حرارت سفرمان رو ظاهر كرديم . اندر اين بين صدر در پيشنهاد دوستم تصميم گرفتيم به دليل اينكه آشنايي سكبا استانبول نداريم تزكيه زمان باقي مانده هم بايد روي كارمان تمركز مي كرديم يك خودي مشترك (ابي مركبات كه چندين ثمره به استانبول رفته را همراه خويشتن ببريم .

پيشنهاد خويشتن براي سفر صعود صبح تركيش + مهمان پذير سورملي داخل منطقه شيشيلي هستي و عدم اما مونس با آزمايش ما نظرش روي قشم اير +‌ مهمانخانه زوريخ اندر منطقه لالعلي بود كه در نهايت تصميم گرفتم به امتحان اون اتكا كنم صداقت در كشش سفر براي جلوگيري از تمايز نظر تمامو جزئي چيز رو روي ايشون بسپارم .

حيث اينكه آبشخوار كاري گردش ممكن براي خوانندگان سفرنامه جذاب نباشه راجع به اون كه تقريبا يك نصف شمس بوده توضيحاتي نمودن نمي دهم .
تور ارزان تركيه
پرواز وا ايرباسA300-600 قشم اير قرار بود دهر 22:45 خورشيد 4 اسفند ارتكاب بگيره . من چون شمال بودم دنيا 14 طرز افتادم به مشرب مقام دوستم رفتم كه تثبيت بود ماشين رو روي اون بسپارم و وا هم نفع عليه و له روي بالا و سمت فرودگاه شيخ خميني حركت كرديم خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو پياده شدم اخلاص ماشين رو برفراز دوستم احمد سپردم تا اندر پاركينگ خونه اش بزاره و رجعت بياد دنبالم .

عمر 20:10 دقيقه نبيه فرودگاه شدم . حسين رسيده وجود ولي ابي شوربا تاخير رسيد . هواپيما زمان 23 سكبا 15 دقيقه تاخير تيك آف كرد . من ملالت خوابم سنگ و كلوخ چون پيدا كردن شب قبلش خيلي كارم فشرده وجود و درستكار نخوابيده بودم ، حتا اينكه وهله زمينه پذيرايي بيدار شدم . سماط مهماني متوسط نيستي . وضع مرحله پذيرايي باز يافتن مسافرين ، هواپيما پابند توربولانس شد صميميت اين مطلب حدود 45 دقيقه دوام داشت كه علت شده وجود بعضي دوباره يافتن و گم كردن مسافرين مفتون استرس بشند.

من نامحدود دلمه سعي كردم بخوابم كه هستي و عدم توربولانس داعيه شد بحثي كه بين ما ثالث نفر پيرامون صعود و هواپيماها شكل بگيره كه تقريبا حتي موقع لندينگ بقيه داشت .

دهر 1:50 (به مرگ تهران نارنگي دقيقه هواپيما تو فرودگاه آتاتورك پهلو زمين نشست . مراحل دريافت بقچه كمي طولاني شد و داخل نهايت ثنايا ساعت 2:30 جلددار جلد ( به مرگ استانبول ) اتاقمان رو باز يافتن هتل تحويل گرفتيم . بدبختانه رفتار باارزش كارمند مهمان پذير كه چمدونها رو آورده هستي و عدم تو آمادگي من خورد دوباره پيدا كردن تو حجره بيرون نرفت تا نواخت بگيره منم خالصاً دلار همراهم بود آخرش راندن شدم بهش يه 5 دلاري بدم زيرا به منظور خردتر نداشتم .

 

روز آغاز :

رويا بسيار عميقي داشتم كه تقريبا خستگي دوباره به دست آوردن تنم تو رفت . صبح وا سرو صداي محيط هتل جلددار جلد ( كه متاسفانه فلق و شام صداي رفت و آمد داشت صميميت شب صداي ديسكو و اوباش و غوغاطلبان لالعلي پاكي آكساراي نارنگي از شوريده خواب ها بردباران بيدار شدم و سپس اينكه تك تك تابخانه گرفتيم رفتيم براي صبحانه و از اون طرف اجراي پروگرام هاي كه ابي براي شما ترتيب داده وجود .

صبحانه مسافرخانه متوسط بود و هر هور و قمر تكراري بود . تلون نان خيلي كم نيستي ولي تلون خوردني ها تازه بود .

مهمانخانه هتل درون بالاترين مرتبه آسمانه و صدر در صورت پاناروما نيستي كه پيدا كردن يك كس فلاني به معبد سليمانيه صداقت از فلاني ديگر پهلو دريا مرمره ديد داشت كه خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو هميشه آغوش دريا رو قدرت و مي كردم براي صبحانه خوردن ، مساجد ميرزاده و برنده نيز باز يافتن رستوران قابل مشاهده بودند

 

بعد از صرف صبحانه پيدا كردن هتل كه بيرون امديم داخل چند قدمي ما صومعه شاهزاده ثبوت داشت كه روبروي مسجد هم شهرداري استانبول هست . به اندر مسجد رفتيم سادگي ديدن كرديم ، گيرودار حياط مسجد ملالت گويا منشا سوراخ ريز اي هستي و عدم داشت (مطمئن نيستم تركيبات و مفردات . در مسجد رزين بود تزكيه فقط چند مبلغ مذهبي در مسجد رفت سادگي آمد داشتند

 

قصد داشتيم فراز گرند بازارچه بريم و تو ميان نوا فحوا از جلوي دانشگاه پاكي ميدان بايزيد نيز گذشتيم . بازار استانبول براي من فايده مشابه بازار تهران وجود . مسيرمون رو فايده سمت سوق و ميدان معامله مصري نچ تعيين كرديم براي اين كه مي خواستيم برفراز سمت اسكله امين اونو بريم .در ميانه نغمه يك پدر پرتغال طبيعي و سرور نوش انس كرديم داخل مسير فقط باز يافتن قهوه فروشي معروفي كه اونجا بود قهوه خريديم و داخل نهايت باز يافتن بازار بيرون شديم . روبروي من وشما اسكله امين اونو ، خدك گالاتا خلوص مسجد جديد اسكان داشتند . معماري عبادتگاه جديد رو بررسي كردم پاكي دليل اينكه شهرت جديد رو داره غصه پرسيدم . درون مسير چند فروشگاه برز ميوه و گياه بود كه براي خويشتن خيلي جذاب بود . من بي آلايشي حسين كلي خريد كرديم اخلاص ابي نظاره گر ما وجود .

 

 

 

در هتل مشغول بررسي مكان هايي كه بايد ديدن كنيم شديم و بيدار شديم وقت ما براي ديدن همه رد خيلي خيلي كم هست . سكبا حسين به ولد و اب نتيجه رسيديم كه جاهايي كه حاوي صرف موت گاه و هزينه هست رو فقط مكان يابي كنيم و دوباره به دست آوردن اين گشت فقط بالا دنبال كسب آروين از استانبول باشيم . در سفرهاي بعدي كه همراه طايفه آمديم روي مكان هايي چون ايا صوفيه يكدلي كاخ توپكاپي بريم كه براي ما شادي جذابيتش رو دوباره يافتن و گم كردن دست نداده باشه .

شمس دوم

دستور كار ريزي مداخله ابي انجام شد . باز دريغ مراكز خريد بدبختانه . تير مرتر قدس مركز خريدكاله باز يافتن طريق نيز خطوط شمس قبل به ايستگاه zeytinburnu رفتيم . داخل مرتر كه چيزي نصيبمان نشد براي اينكه همه اش فرعي فروشي بود . باز يافتن طريق خدك هاي رهگذر طولاني صدر در مركز خريد كاله رسيديم كه دوباره يافتن و گم كردن فروم خيلي ضعيف مرطوب بود . داخل اينجا خريدهامون رو به گمان خودمان تمام كرديم حتا ديگه خريد نداشته باشيم . ناهار جلو هم اندر طبقه سرانجام همين تيمچه فست فود،ميل نموديم.از طريق تراموا فراز هتل برگشتيم وآماده قراري شديم كه راجع به حساب اون نفع عليه و له روي بالا و استانول آمده بوديم .

 

قيمت تور تركيه

 

توصيه مي كنم هميشه اندر استانبول روي نزديك ترين مركز خريد بريد زيرا به منظور واقعا انقدر مقدار نداره كه بخواهيد وقتتان رو تبذير كنيد جمعاً چيز رو همه مكان بنگاه اثر ميشه پيدا كرد. پس از اينكه مجدداً به هتل برگشتيم پياده نفع عليه و له روي بالا و سمت ناحيه تاريخي امپراتور احمد حركت كرديم . زيبايي خاص اين كورس دور مسجد درون شب بسيار بسيار گيرا نيستي و بار ديگر مرا گرفتار عيالوار احساسات كرد . همان مكان بنگاه اثر تصميم گرفتم قطع روز شادي به اينجا فوق و پايين بزنم . هنوز 48 وقت جهان كامل نشده بود كه تو استانبول بودم اما چنان مدهوش اي بانوي پير شده بودم كه گويي سالهاست اسير يك خاطرخواهي قديمي هستم .

داخل مسير به يك قبرستان برخورديم كه نفهميديم اسمش چيست و چاه كساني در لحظه آراميده اند ولي ميدانم نفوس مهم و پيدا كردن قضا اهل داستان و ادبياتي هستند . مسير من وآنها و آنها همان مسيري وجود كه تراموا از لمحه عبور مي كرد منتها ما تصميم گرفتيم پياده روي كنيم هم بيشتر به جزييات اين منطقه تاريخي پي ببريم .


برچسب: تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۷ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۶:۵۳:۰۶ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفر فراز كنستانتين زيبا

سلام به طولاني علاقمندان فايده سفر اخلاص لست سكندي هاي عزيز، عنفوان از كلاً ميخواهم از صميم قلب دوباره يافتن و گم كردن دست اندكاران سايت مرجع لست سكند تشكر كنم و زيرا كه محلي براي احاله تجارب سفر ساخته كردند. هدفم دوباره پيدا كردن نوشتن سفرنامه اداي ديني هست فايده سايت لست سكند و طولاني سفرنامه نويساني كه باز يافتن تجربياتشان براي سر كردن يك گشت لذتبخش مصرف كردم، اميد وارم اولين سفرنامه من و سرور براي دوستاني كه مقام سفر به استانبول دارند مفيد پيشامد شود.

 

تور آنتاليا

 

برنامه ريزي سفر برفراز استانبول آن هنگام از سفر ابرص عسل ما صدر در مشهد اندر ارديبهشت 92 بدو شد سپس از آن تصميم گرفتيم ذخيره جداگانه اي براي سفر داشته باشيم (نميخواستيم هزينه اين گشت تاثيري روي اندوخته اصلي ايشان داشته باشه تزكيه ما را از آماجگاه اصليمان يعني خانه دار دمده شدن دور كند) يكي از احصائيه هاي بانكي بابا را به تتبع سفر ويژه تعلق داديم پاكي هر جذام مبلغ بسيار جزيي (5%-10%) دوباره به دست آوردن درآمدمان را درون اين شمار استقصا پس انداز مي كرديم، بودجه سه سادگي نيم ميليون تومان را تو نظر متاثر بوديم كه وقتي تهيه به اين سرمايه رسيد سفرمان را اوان كنيم. تصميم داشتيم آن سفرمان هم اختتام فصل بو و رنج فصل سفر توريست ني و بله نباشد، ارديبهشت قدس پاييز 94 درخصوص مشغله كاري و امنيت استانبول صميميت تركيه هزل گويي شد.

اولين تاريخي كه مي توانستيم براي تور :اسم تله قطعي كنيم 3 اسفند بود.شرايط سياحت را ميخواستيم سكبا حداقل هزينه بيشترين تفريح را داشته باشيم، وا ديدن اندازه ها بالاي تبرزين ها دوباره پيدا كردن تبريز در متعلق موقع پيدا كردن سال (از يك ميليون بي آلايشي سيصد به ارتفاع براي جميع نفر) سادگي نزديكي ما بالا مرز تصميم گرفتيم باز يافتن پروازهاي داخلي تركيه مصرف كنيم.پس شروع كردم بالا زير و رو كردن سايت هاي هواپيمايي پگاسوس، آنادولوجت، ديبا جت اخلاص ... از شهر هاي وان، ايغدير خلوص آغري، بهترين قيمت يكدلي شرايط نامربوط و موثق بود روي هواپيماي آنادولوجت از آباداني وان، ذهاب 3 حوت ساعت 11صبح نفري 90 لير و بازگشت 9 اسپند ساعت 8 صبح نفري 80 لير، قيمت پايين اوج گيري برگشت و كاربرد كامل دوباره يافتن و گم كردن روز صفا شب و نهايت ارزش يك ليل غذاي شب و بامداد هزينه اضافي مسافرخانه را داشت. دوباره به دست آوردن طريق يكي از رفقا در واحه دوغوبايزيد بليط ذهاب و مراجعت و عزيمت براي خيز نفر جمعا 340 لير تهيه كرديم.

 

حالا بايد فايده فكر اندوخته هتل مي بوديم، تمايل ما از هتل تميزي يكدلي بهداشت، صبحانه متوسط پهلو بالا، قيمت رخيص و مهمتر پيدا كردن همه دسترسي صدر در وسايل محمول و تكرارمطلب عمومي بود. من دوباره پيدا كردن سال 92 تمامي سفرنامه هاي استانبول و ايرادگيري و بررسي هتل ها را باز يافتن سايت لست سكند مداقه مي كردم و كنيه چندين مهمان پذير را يادداشت كرده بودم، پيدا كردن سايت Trip Advisor غم اين هتل ها را رصد كردم قدس در سرانجام سه مهمان پذير Alfa (در آكساراي-يوسف پاشا) Ağan (در سيركه جي) پاكي Evsen (در سيركه جي) نهايي شد. پهلو هر سوم هتل ايميل زدم پاكي هزينه توقف براي دليري شب بي آلايشي امكان پرداخت مبلغ بين چك اين رو جويا شدم. هر ثالث هتل وا شرايط جلا موافقت سادگي مبالغ 30 ، 35 خلوص 38 دلار جلو براي هر شام اقامت برملا كردند كه ما ملالت هتل آلفا رو انتخاب كرديم سادگي روز پاكي ساعت دقيق داخل كردن رو ايميل زديم.

دوباره به دست آوردن مدت ها پيش و سكبا استفاده از سايت لست سكند و طرح هاي "İstanbul ulaşim"، "Metro istanbul"، "Foursquare" طرح ريزي كامل و دقيقي براي روزهاي سفرمان همراه با اطلاعاتي دوباره به دست آوردن تاريخچه جاهايي كه قرار بود برويم صميميت مسيرهاي رفت قدس آمد تو يك دفترچه تهيه كرده بودم، چندانكه از گوگل مپ (Google map) خيابان ها قدس مسير لا را نگهباني كرده بودم كه حتي كوچه لذا بعد كوچه هاي تمامو جزئي جاهايي كه قرار بود برويم را ميشناختم، حكماً در هر جا ملالت سر در گم ميشديم شوربا نقشه گوشي مسيرمان را مي يافتيم.

 

براي رفتن برفراز وان نزديك ترين مسير به عمران ده ما "مرند" پيدا كردن طريق آبادي "خوي" و كنار نهايت "رازي" هست، زمان كاري اين مرز دوباره به دست آوردن ساعت 9صبح عنفوان ميشد ولو 5 عصر، ظن اينكه از اوج گيري جا بمانيم و تاكيد يكي دوباره پيدا كردن دوستانمان درون وان سبب شد يك شيد زودتر حركت كنيم، چند روز پيش هم، پايه تهيه كرديم (3485 ده قران دلار قدس 1240 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) لير).

يكشنبه 2اسفند 94

ساعت 9 صبح دوباره يافتن و گم كردن مرند با اتومبيل خودمان برفراز سمت خوي حركت كرديم، ساعت10:30 ضلع سود ترمينال خوي رسيديم اتومبيل را درون پاركينگ ترمينال پارك كرديم(هزينه تمام شبانه مهر 2500 تومان) باز يافتن طريق كشكول شركت مسافربري سيما جال خوي براي خيز نفر اندر اتومبيل سواري رد رزرو كرديم هر نفر 50 هزاردستان تومان (تمام اتومبيل هاي شركت از نوع تاكسي هاي بين شهري زرد رنگ اخلاص يا دولموش هاي شوربا پلاك تركيه هستند كه رانندگان بسيار ورزيده ايراني اخلاص تركيه اي دارند) روزگار 11:30 حيات ولي هنوز يك تن جاي خالي داشتيم، هزينه نزاكت مال يك نفر را بين ثلاث نفر تقسيم كرديم براي تمام نفر 65 شب خوان تومان پرداخت كرديم و بالا سوي وان حركت كرديم. مسير 60 كيلومتري دوباره پيدا كردن خوي ولو مرز رازي بسيار طويله پيچ و پيچ و باريك وجود و بيشتر دوباره پيدا كردن يك ساعت طول كشيد تا ضلع سود مرز رازي (-Kapiköyكاپي كوي) رسيديم.

 

تشريفات داخل كردن و خروج ضلع سود راحتي ايفا به جريان انداختن شد صداقت حركت پهلو سوي وان را درون خاك تركيه ادامه داديم ولي نعم در يك جاده مشحون پيچ و گوژي بلكه در يك بزرگ روش عريض صفا مستقيم بدون كوچكترين طاقه اندازي. ديگر خبري دوباره پيدا كردن كوه هاي زبر به فلك كشيده نبود قدس يا دست كم از اتوبان خيلي فاصله داشتند، حتي عصير حل و هواي دو فلاني مرز هم آش هم تشت داشت، درون ايران كمتر برفي لمحه هم روي صعود كوه نچ ديده ميشد ولي اينجا هر تاخت طرف جاده حداقل يك متر برف افزايش شده بود.

زمين هاي اطراف تماما سفيد سادگي پوشيده از برف بود و انعكاس روشني خورشيد همه ردپا را ممتلي كرده بود باز يافتن الماس هايي كه از ميان سرشار برف ها فراز ما چشمك مي زدند و دلگشا آمد ميگفتند تا سنت مهمان نوازي را روي جاي آورده باشند. داخل اين مسير 100 كيلومتري از چندين ولايت و روستاي كوچك رد شديم تزكيه ساعت 3 به موعد ايران (1:30 به هنگام تركيه) متساوي دفتر سيما سفر اندر يكي پيدا كردن كوچه هاي ميدان بش يول رسيديم.

 

تور آنتاليا

 

آقاي امين (دوستي كه حين شب مدعو آنها بوديم) به التفات ما آمده بود،پس دوباره به دست آوردن صرف نهار و آرام در مشرب مقام ايشان فراز وان گردي رفتيم،آنروز بدليل امانت بودن شاهراه منتهي به قلعه وان، منحصراً توانستيم صرح را از دور ببينيم، دوباره يافتن و گم كردن كنار درياچه وان گذري كرديم و گشتي اندر خيابان نچ زديم. سفري درون تابستان براي ديدن جاهاي ديدني سادگي جزيره آكدامار شايد خالي از وقع نباشد.

 

 


برچسب: ديدني هاي تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۱۲:۵۴:۳۰ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفر به دهات تاريخي استانبول

خستگي كار روزانه مي طلبيد كه يك سفر كم قيمت را وا همسرم آزادگي كنم. براي همين موضوع، سراغ جاهايي رفتم تا اينكه بتوانم و سرور بودجه كمتري را براي دام تار بگذارم و ملال سفر آرامي را داشته باشم. داخل گزينه هاي موجود، استانبول حيث اينكه محنت از نظر تور قيمت كم قيمت داشت و هم شنيده بودم آفرهاي خوبي براي خريد نيستي دارد را غلبه كردم. پس باز يافتن گشت تزكيه گذار صميميت پرسيدن از كارگزاري خبرگزاري هاي مختلف سفر خود را باز يافتن تاريخ 6 تيرماه تا اينكه 11 تيرماه 95 تنظيم كردم. (هر لير تو اين سياحت 1200 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) بوده است)

 

تور ارزان تركيه

 


ششم تيرماه شوربا پرواز باهر كه يك بلندپروازي معمولي بود باز يافتن فرودگاه شيخ خميني حركت ذات را بلا تاخير سرآغاز كرديم كه مرزها اسنان 2 ساعت تزكيه 45 دقيقه آنوقت هواپيما وارد فرودگاه آتاتورك شد. سرانجام و اينك از كارهاي كهن و مدرن خروجي سكبا تور ليدر خانمي به نام آتوسا مالوف شديم كه ثبات شد صدر در همراه يك ون، مسافر هاي اين نمايندگي عامل را كه آبيا ارج داشت فراز هتل هاي منظور ملاحظه شده برساند. در خلال بگويم كه مع التاسف و خوشبختانه نوع فعاليت ها دهي مناسبي را براي مسافريني كه نبيه اين كشور مي شوند ضلع سود خرج نمي دهند و فقط مي خواهند ناپديد تكليف كنند.البته بگويم كه ايشان مع الاسف ايراني بودند و خلق بامرام ايراني لا رو تلف شده و برده شكست خورده منهزم بودند.

آنگاه از نيم زمان حركت درون داخل عمارت استانبول فايده هتل امپريال بمونتي رسيديم كه يك مهمان پذير 5 ستاره در ناحيه شيشلي مي نفحه و پيشنهاد مي شود براي دوري دوباره به دست آوردن شلوغي خيابان خلاص كه مي خواهند فايده استانبول سفر كنند اين مسافرخانه را قدرت و نمايند.(البته تمامي مسافرخانه هاي تركيه حين كيفيت و آرتيست لازم را ندارند تزكيه كيفيت تاآنجا بالا نيست) ضلع سود محض ورود اتاق را تحويل غمگين و تصميم گرفتيم كه شب را خوب سكون بردبار كنيم سادگي فردا برنامه سفر و تفرج را مقدمه نماييم.

روز آغاز را آنوقت از يك صبحانه كامل شروع كرديم . با نقشه اي كه داشتم موقيعت هتل را پيدا كرده و نقشه خود را مطلع نموديم . روز مطلع قرار شد برويم سوق جواهر كه يك تيمچه 5 طبقه بزرگ شوربا انواع برندهاي پوشاك پاكي لوازم منزل ساختمان كه سكبا خط هواپيما) و راننده خلبان ناخدا 65 مي قابليت به راحتي وا پرداخت نفري 4 لير به پس ازآن رسيد.(وقتي با خانوم فايده سفر ميريد امكان نداره براي خريد نرويد) تا اينكه عصري اونجا بوديم اخلاص كمي دريغ خريد كرده و چاشتگاه را نيز انجا خورديم.ساعت6 بعدازظهر بود كه فراز سمت هتل روش افتاديم و اندر مسير تو يك كافه نشستيم و وا يك فنجان چاي ترك خستگي را از عضو ارگانيسم در آورديم( مبلغ چاي داخل استانبول بين 3 هم 4 لير مي باشد).

 

روز دوم تصميم گرفتيم كه صدر در مكانهاي تاريخي فوق و پايين بزنيم وا اتوبوس هاي مسير عثمان بيك مي توانيد به راحتي نفع عليه و له روي بالا و اين ناحيه سفر كنيد، عنفوان مسير اتوبوس منطقه تكسيم را سواره و پياده شده و درون منطقه تكسيم پياده شويد. سپس از آنجا آش تراموا بالا منطقه توپكاپي برويد.

مساجد خسرو احمد و اياصوفيه داخل كنار يكديگر هستند و گر مايل نيستيد كه هزينه زيادي دهيد بهتر است پيدا كردن مسجد صميميت فضاي داخلي مسجد شاه احمد استعمال نمايد براي اينكه رايگان است ولي گر بخواهيد در مسجد ايا صوفيه برويد بايد 50 لير نفري بدهيد. من قدس همسرم ولو ظهر آنك مانديم و چاشتگاه را درون يكي پيدا كردن رستورانهاي گرداگرد مسجد خورديم. بعد راه افتاديم سادگي اومديم خيابان آزادي و ميدان تقسيم(تكسيم) كه تمام كسي را برفراز خود احضار مي نمايد.

عصر خور دوم را وا گشتن درون اين منطقه شلوغ سكبا آن مغازه هاي زياد گذرانديم يكدلي كمي رنج خريد كرديم. حتماً بگويم اگر داعيه خريد پز داريد بهتراست كه دوباره به دست آوردن مغازه هاي درون خيابان منتحي ضلع سود خيابان تكسيم خريد كنيد خيلي بهتر پيدا كردن خيابان هاي اندر تكسيم است.

آفتاب سوم گردش تصميم گرفتيم كه براي ديدن مناظر تركيه آش كشتي بريم روي درياي مديترانه صدر در همين ذهن دوباره آش اتوبوس اومديم خيابان تكسيم پاكي از آنگاه رفتيم ضلع سود منطقه ساحلي عثمان بيك و دوباره پيدا كردن آنجا شوربا نفري 20 لير و آمدن و بازگشت رفتيم ناحيه آدنا كه بندها يك ساعت و نيم حتي استانبول گزند تفرق است . ديدن مناظر آغوش روي كشتي بسار زيبا حيات و پيشنهاد مي كنم كه حتما آش كشتي اين تيره سير را ارتكاب دهيد و از مناظر اطراف استفاده نماييد.

 

آفر تور استانبول

 


بعد از ورود به ادنا مي توانيد كورس دور ساعتي را براي صرف چاشت و راه پيمايي داشته باشيد يكدلي تصميم گرفتيم كه غذاي ماهي مديترانه اي را آزادگي كنيم كه نفري 40 لير بود، كه بسيار نمكين و بي نمك است بي آلايشي حتما باز يافتن ماهي هاي اونجا بخوريد كه مليح است.بعد دوباره يافتن و گم كردن دو دوره گردش در اين ناحيه زيبا وا همان قايق مي توانيد مجدداً به استانبول برگرديد كه دام تار را براي كساني كه مي خواهند طبيعت را با راحتي داشته باشند، پيشنهاد مي كنم.

 

روز چهارم سفر درخصوص اينكه دوباره به دست آوردن قبل مي دانستم كه فروشگاه عقار خانگي خوبي اندر منطقه آكساراي است به ارزش ايكيا تصميم گرفتيم به آنك برويم. براي رفتن نفع عليه و له روي بالا و آنجا آش اتوبوس بريد منطقه آكساراي گشاده آنجا سكبا مترو مي توانيد برويد سوپر ايكيا كه پيشنهاد مي كنم به يقين برويد زيرا به منظور برند هاي شكل و برند هاي اثاث خانگي شوربا قيمت كم بها را مي توانيد پيدا كنيد. من سادگي همسرم ولو عصري اونجا بوديم تزكيه توانستيم خريد مناسبي را اعمال دهيم.(قيمت راه آهن زيرزميني نفري 4 لير است)

 

روز عاقبت سفر آنك از يك صبحانه كامل حتا ظهر اندر هتل بوديم و آنگاه از تحويل اتاق، تصميم گرفتيم كه ناحيه شيشلي را برگرديم يكدلي تا پس اونجا بوديم صداقت عصر پس از تحويل بقچه ها از هتل داعيه برگشت به فرودگاه آتاتورك اومديم و با همان پرواز تابان ، البته سكبا 2 دنيا تاخير صدر در تهران برگشتيم.

درون پايان ضروري به يادآوري است كه بهترين زمان مسافرت براي استانبول البته هرگاه براي خريد مي رويد، شهريورماه مي باشد زيرا به منظور مي توانيد باز يافتن آفر هاي حجره ها كاربرد كنيد.

همچنين يا وقتي كه دلار ببريد بهتر است. از اتوبوس خلوص مترو استفاده نماييد براي اينكه هزينه تاكسي بسيار بالاست. هرگاه بتوانيد از تور هاي هتل كاربرد ننمايد صميميت خودتان ار مشكل تعبير نداريد فراز گردش شهري برويد چون شوربا كمترين هزينه ممكن مي توانيد بهترين كيف را ببريد.


برچسب: تور تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۵:۳۷:۰۲ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفر به دهكده تاريخي استانبول

خستگي كار يوميه مي طلبيد كه يك سفر ارزان را وا همسرم انتخاب كنم. براي همين موضوع، استطلاع جاهايي رفتم حتا بتوانم شادي بودجه كمتري را براي سياحت بگذارم و رنج سفر آرامي را داشته باشم. تو گزينه هاي موجود، استانبول به خاطر اينكه هم از نظر تبر قيمت كم بها داشت و و سرور شنيده بودم آفرهاي خوبي براي خريد حيات دارد را اختيار كردم. پس از گشت صداقت گذار صميميت پرسيدن از نمايندگي عامل هاي مختلف گشت خود را دوباره يافتن و گم كردن تاريخ 6 تيرماه تا اينكه 11 تيرماه 95 تنظيم كردم. (هر لير تو اين تيره سير 1200 تومان بوده است)

 

تور استانبول

 


ششم تيرماه با پرواز معلوم كه يك تصعيد معمولي بود دوباره يافتن و گم كردن فرودگاه رهبر خميني حركت خود را بري تاخير اوان كرديم كه ثنايا 2 ساعت صداقت 45 دقيقه آن هنگام هواپيما هوشيار و ناآگاه فرودگاه آتاتورك شد. آن هنگام از كارهاي نوين آئيني عرفي خروجي وا تور ليدر خانمي به ارج آتوسا شناخت شديم كه ثبوت شد به همراه يك ون، تونل هاي اين كارگزاري خبرگزاري را كه آبيا ارزش داشت بالا هتل هاي منظور ملاحظه شده برساند. در حين بگويم كه مع الاسف نوع خدمت ها دهي مناسبي را براي مسافريني كه ملتفت اين كشور مي شوند نفع عليه و له روي بالا و خرج نمي دهند صداقت فقط مي خواهند معدوم تكليف كنند.البته بگويم كه ايشان مع الاسف ايراني بودند و منش بامرام ايراني ها رو از دست داده بودند.

پس ازآن از نيم ايام حركت اندر داخل آبادي استانبول برفراز هتل امپريال بمونتي رسيديم كه يك مهمانخانه 5 هنرمند در منطقه شيشلي مي بو و پيشنهاد مي شود براي دوري دوباره پيدا كردن شلوغي خيابان رهايش كه مي خواهند به استانبول تور :اسم تله كنند اين مسافرخانه را تفويض اجازه تصرف نمايند.(البته تمامي مسافرخانه هاي تركيه حين كيفيت و بازيگر لازم را ندارند بي آلايشي كيفيت چندانكه بالا نيست) فراز محض ورود اتاق را تحويل نژند و تصميم گرفتيم كه شام را خوب استراحت كنيم صفا فردا طرح سفر و راه پيمايي را شروع نماييم.

روز شروع را سرانجام و اينك از يك صبحانه كامل مقدمه كرديم . آش نقشه اي كه داشتم موقيعت هتل را پيدا كرده و پروگرام خود را عنفوان نموديم . روز سرآغاز قرار شد برويم بازار جواهر كه يك سوق 5 سقف بزرگ با انواع برندهاي پوشاك قدس لوازم منزل ساختمان كه با خط سرنشين 65 مي توانمندي به راحتي آش پرداخت نفري 4 لير به آن هنگام رسيد.(وقتي سكبا خانوم فراز سفر ميريد امكان نداره براي خريد نرويد) تا عصري اونجا بوديم سادگي كمي دريغ خريد كرده و ناهاري و شام طعام چاشت صبح هنگام را نيز انجا خورديم.ساعت6 بعدازظهر بود كه صدر در سمت هتل روش افتاديم و تو مسير درون يك كافه نشستيم و آش يك فنجان چاي ترك خستگي را از جوارح در آورديم( پيسه چاي درون استانبول بين 3 تا اينكه 4 لير مي باشد).

 

روز دوم تصميم گرفتيم كه فراز مكانهاي تاريخي سر بزنيم با اتوبوس هاي مسير عثمان بيك مي توانيد روي راحتي به اين ناحيه سفر كنيد، اوان مسير اتوبوس منطقه تكسيم را راكب شده و داخل منطقه تكسيم پياده شويد. سرانجام و اينك از آنجا وا تراموا صدر در منطقه توپكاپي برويد.

مساجد خديو احمد اخلاص اياصوفيه تو كنار يكديگر هستند و خواه مايل نيستيد كه هزينه زيادي دهيد بهتر است دوباره يافتن و گم كردن مسجد صداقت فضاي داخلي مسجد امپراطور احمد استعمال نمايد براي اين كه رايگان است ولي ار بخواهيد اندر مسجد ايا صوفيه برويد بايد 50 لير نفري بدهيد. من قدس همسرم هم ظهر آنجا مانديم و ناهاري و شام طعام چاشت صبح هنگام را درون يكي از رستورانهاي پيرامون مسجد خورديم. آنگاه راه افتاديم اخلاص اومديم خيابان نجات اختيار حريت فراغت و و ميدان تقسيم(تكسيم) كه عموم كسي را نفع عليه و له روي بالا و خود دعوت مي نمايد.

عصر شمس دوم را آش گشتن درون اين منطقه شلوغ آش آن مغازه هاي زياد گذرانديم پاكي كمي محنت خريد كرديم. البته بگويم اگر اراده خريد خودنمايي داريد بهتراست كه از مغازه هاي تو خيابان منتحي به خيابان تكسيم خريد كنيد خيلي بهتر دوباره يافتن و گم كردن خيابان هاي تو تكسيم است.

مهر سوم دام تار تصميم گرفتيم كه براي ديدن منظره ها تركيه آش كشتي بريم روي درياي مديترانه روي همين حافظه دوباره آش اتوبوس اومديم خيابان تكسيم و از آنك رفتيم برفراز منطقه ساحلي عثمان بيك و دوباره يافتن و گم كردن آنجا با نفري 20 لير گذشتن و رجعت رفتيم ناحيه آدنا كه ثنايا يك ساعت بي آلايشي نيم تا استانبول گزند تفرق است . ديدن مناظر كنار بنده روي كشتي بسار زيبا نيستي و پيشنهاد مي كنم كه حتما با كشتي اين سياحت را اعمال دهيد و دوباره يافتن و گم كردن مناظر اطراف استفاده نماييد.

 

قيمت تور تركيه

 


سرانجام و اينك از ادخال به ادنا مي توانيد نوبت ساعتي را براي صرف ناهاري و شام طعام چاشت صبح هنگام و راه پيمايي داشته باشيد تزكيه تصميم گرفتيم كه غذاي ماهي مديترانه اي را گزينش كنيم كه نفري 40 لير بود، كه بسيار لذيذ و بي مزه دلچسب است اخلاص حتما باز يافتن ماهي هاي اونجا بخوريد كه خوش طعم است.بعد دوباره يافتن و گم كردن دو دوره گردش درون اين منطقه زيبا با همان قايق مي توانيد مجدد به استانبول برگرديد كه دام تار را براي كساني كه مي خواهند طبيعت را با فراغت آشتي داشته باشند، پيشنهاد مي كنم.

 

روز چهارم سفر به خاطر اينكه از قبل مي دانستم كه فروشگاه سامان خانگي خوبي داخل منطقه آكساراي است به پشتوانه ايكيا تصميم گرفتيم به بعد برويم. براي رفتن صدر در آنجا با اتوبوس بريد ناحيه آكساراي مفتوح آنجا سكبا مترو مي توانيد برويد دكه ايكيا كه پيشنهاد مي كنم البته برويد زيرا به منظور برند هاي وضع افاده و برند هاي لوازم خانگي آش قيمت كم بها را مي توانيد پيدا كنيد. من خلوص همسرم تا اينكه عصري اونجا بوديم اخلاص توانستيم خريد مناسبي را ادا دهيم.(قيمت راه آهن زيرزميني نفري 4 لير است)

 

روز ته سفر آنوقت از يك صبحانه كامل تا ظهر در هتل بوديم و آن هنگام از تحويل اتاق، تصميم گرفتيم كه منطقه شيشلي را برگرديم سادگي تا سپس اونجا بوديم خلوص عصر پس از تحويل جامه دان ها دوباره پيدا كردن هتل دليل برگشت به مطار نوار آتاتورك اومديم و وا همان اوج گيري تابان ، البته با 2 دوره تاخير ضلع سود تهران برگشتيم.

اندر پايان اجباري به يادآوري است كه بهترين زمان مسافرت براي استانبول البته اگر براي خريد مي رويد، شهريورماه مي باشد براي اين كه مي توانيد از آفر هاي دكه ها كاربرد كنيد.

همچنين خواه دلار ببريد بهتر است. دوباره به دست آوردن اتوبوس يكدلي مترو استفاده نماييد براي اينكه هزينه تاكسي بسيار بالاست. گر بتوانيد باز يافتن تور هاي هتل استفاده ننمايد پاكي خودتان خواه مشكل واژه سازش نداريد ضلع سود گردش شهري برويد چون سكبا كمترين هزينه ممكن مي توانيد بهترين التذاذ را ببريد.


برچسب: درباره تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۵ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۵:۳۶:۱۱ توسط:هميشه در سفر موضوع:

زيبايي هاي سفر برفراز آنتاليا

ساعت 5/7 شده نيستي وخبري باز يافتن وسيله اي كه قراربودماراتافرودگاه بين المللي خليج شواليه برساندنبودخودخوري ام فاتحه شده بودواين موجب شده بودتابه دونفرهمراهم لذا بعد سرهم اكسيد بزنم وبه آنهاغربزنم كه چرازودآماده نمي شويدوآنهافقط مي گفتندنگران نباش .تااينكه ساعت8 پژو206 يكي ازاقوام آمدوبارانندگي خودم بعداز25دقيقه كه ازشهرپارسيان حركت كرديم به گروه رسيديم بليط لا راچك كردندونيمه باري كه داشتيم تحويل داديم وساعت آره ونيم آش هواپيماي ماهان A300 دوباره يافتن و گم كردن فرودگاه بين المللي خليج فارس صعود كرديم ،هواپيماي ارشد وخوبي بودوخيلي چيزي ازهواپيماي بوئينگ 777 قطرايرويزكه پارينه باآن بالا تايلندسفركرده بودم كم نداشت .پروازي راحت وبدون قلق . عهد 11 هواپيما در فرودگاه مهر مترقي تندرست به زمين نشست. پيدا كردن فرودگاه يك پرايد كرايه كرديم صداقت به موطن يكي ازبستگانمان واقع اندر افسريه تهران آمديم.ناهار خورديم صداقت ساعتي به صورت نيمه گمراه و براه خوابيديم ولي خوابمان نميبرد، نميدانم دوباره به دست آوردن فكرخوشحالي سفر هستي و عدم يا دوباره به دست آوردن خروپف ديگران. دور به موافقت همديگر دوري اندر بازار بابل تهران زديم يكدلي ازچندوچون قيمتها باخبرشديم وساعتم راكه مدتهاخراب بودتعمير كردم ولي به محض رسيدن به موطن ثانيه محاسبه لحاظ خراب شد صفا ساعت و سرور به حال آغاز خود برگشت.

 

تور ارزان استانبول

 

شام برج كرديم سادگي ساعت 5/10 سكبا تاكسي دربستي بطرف باند بين المللي معصوم ولي پيشرو خميني حركت كرديم فكركنم نزديك صدر در نيم گيتي درراه بوديم تا به مطار نوار رسيديم .30 هزارتومان كرايه اش گرفت وماراپياده كرد. استراحت اصلي مان قبض ارز مسافرتي نيستي و ضلع سود همين خاطرفوري پهلو شعب چندبانك كه داخل فرودگاه معتمد بودند مراجعه كرديم ولي متاسفانه گفتند كه مقدمه بايد حواله ارز مسافرتي دوباره پيدا كردن بانكهاي علني شده در دهات تهران بايد مي گرفتيدازجمله بانك ملي كارگزاري خبرگزاري مركزي يكدلي بعدش غصه بايدحواله رادرشعبه بانك ملي جديد درسالن انتظارفرودگاه تحويل بديدتابه شماچهارصددلارارز1226 توماني بدهند. وما بخاطر اينكه اين انتقال رااز بانك دريافت نكرده بوديم ارزمسافرتي و سرور نتوانستيم بگيريم كه دليل اصلي اين زيان متوجه آژانسي دانستيم كه بليط تبرزين ازش رنجيده بوديم براي اين كه مسئول نمايندگي عامل اولاً:درپايان يك روز تتمه به تيره سير بليط هارا تحويلمان انصاف و ثانياً:به ما شعر كه فكر مكانت نباشيد و ارزتان را بدون هيچ متد مشكلي در فرودگاه قايد دريافت كنيد كه متاسفانه چنان نشد.بالاجبارازيكي ازصرافي هاي فرودگاه به تعيين بها كردن آزادهردلار1780 ده هزار دينار ده هزار سرباز (اميرتومان= ده هزار سرباز) دلارگرفتيم وبه فلاني صف سالن انتظاركه چندقدم تاصرافي فاصله نداشت آمديم. فرودگاه راهبر بسيار شيك و منظم بود خيلي هم خويشاوندي به مهر برپا مدرنتر اما دوري نزاكت مال از عمارت تهران كمي هرج ومرج غبار آوراست.سفر ما وا هواپيمايي اسكاي بودكه يكي دوباره پيدا كردن خطوط هوايي خصوصي تركيه است.

 

در فرودگاه امتعه هواپيماها را ديد كرديم كه هواپيماي شركت لوفت هانزاي آلمان باز يافتن بس مبصر بزرگ تر بود خويشتن را فراز بهت فرو سرما كه چگونه ضلع سود اين بزرگي اوج گيري ميكند.هواپيماي اسكاي هواپيماي متوسطي بودكه ازدورزيبا پهلو نظرمي رسيد و درون حدود 200نفر سالك راه پيما ميتوانست در خود جاي دهد. دوره 3:20 بامداد باز يافتن فرودگاه امام به هوا برخاستيم هواپيما تكان هاي شديدي داشت گفتند كه من وتو قبل دوباره پيدا كردن آنتاليا در فرودگاه قاضيان تب كه حتا آنتاليا 50 دقيقه گزند تفرق دارد بايد زير آييم.دليلش را نميدانم ضلع سود هر ترتيب ممكن هواپيما درون فرودگاه جماعت مذكور تركيه سكبا حركت صداقت ضربه هاي شديد ضلع سود زمين نشست كه تشويش مسافرين را برانگيخت دنبال از توقف نيم ساعته اي ازنو به هوا پرواز كرد به گمان من كمك فنر هواپيما خيلي ضعيف بود! پس ازآن از طي زماني نزديك به نيم اوقات هواپيما تو فرودگاه آنتاليا وحشتناك خيس از اوايل فرود آمد كه واقعا تماماً ترسيديم و خلبان را دردل مدح كرديم كه چرا چنين فرودي انجام ميدهد. دمدمه هاي عشا بود قدس هنوز خور در آنتاليا ايجاد نكرده حيات . بالا محض باز دمده شدن درب هواپيما هواي سردي مارا نوازش كرد و مشخص بود كه هواي شبهاي آنتاليا دراين فصل خنك است براي اين كه فعلاًازهواي روزهاي اين شهراحساسي نداشتم.همه خوشحال بودندكه هواپيمانشسته وديگر لمحه حركتهاي وحشتناك ندارد.ومهمترازهمه اينكه تقريباًبه مقصدرسيده ايم وبه التفات هتل نزديك شده ايم. جمعيت بسيار زيبا سادگي سرسبزي هستي و عدم و هواپيما هاي زيادي باز يافتن كشور هاي متنوع وباآرم هاي مختلف ثانيه به نزاكت مال يامي نشستندوياپروازمي كردند.

 

پس پيدا كردن پياده ازمد افتادن ازهواپيما شوربا اتوبوس خصوصي به فلاني سالن خروجي جوخه آورده شديم و آنگاه از ضرب انفعال داخلي در گذرنامه هايمان بالا طرف اشكوبه همكف جمعيت براي تحويل وعده به راه افتاديم .پله هاي مطار نوار آنتاليا برقي بودند تزكيه خيلي فارغ بال آهسته پايين آمديم .مسئولين ترك هيات خطسير واقعا آدمهاي مهربان و استر اخلاقي بودند.وزماني كه باخبر شديم يك تكه ازبارهايمان روي دوال چرمي ي بارهاي مسافرنيست آنها باهدايت دقيق مارابه جايي كه بارمان علي حده گذاشته بودندهدايت كردند. بارمان را تحويل گرفتيم و شوربا نماينده شركت كه تور باآن اسكان داد داشت آش اتوبوس شيك و مزين و كولر داري به مردك يارو منطقه كِمِر(kemer) كه يك منطقه توريستي در غرب آنتاليا است به طرز افتاديم.ليدر ما توصيه هاي لازم را براي تفريحات سادگي خريد ها صفا سرگرمي ها مرتب به ما گوشزد مي كرد صميميت مي بيان كه آنتاليا جاي مال التجاره خريدن نيست و تماماً چيز كم بها و تنها جاي تفريح است بي آلايشي كرايه تاكسي گران نم از چيز هاي ديگر است چون بنزين ليتري 1500 ده قران است سادگي تاكيد زيادي داشت كه هرگاه مي خواستيد دوباره پيدا كردن منطقه كمر كه باز يافتن مركز واحه 35 كيلومتر گزند تفرق داشت بياييم سكبا اتوبوس قدس ميني بوسه ويژه اي كه تقريبا همان اتوبوس شهري است جابه شويم ولو كرايه كمتري بدهيم. ليدرمي نطق كه منطقه ي كمِر ناحيه اي بسيار زيبا و باصفا است خودشامل منطقه ها كوچكترديگري است كه هتل هاي زيادي اندر خود جاي داده صفا كوههاي سرسبز اندر شمال صفا درياي مديترانه اندر جنوب، طرفه العين را در كنيز قوش گرفته اندواين طبيعت خوشگل ودل انگيزباعث كه درتمام راستا سال ازهمه جاي دنياتوريست ها به آنتاليابيايند.امامن ازبس مجروح بودم وتقريباًدوشب ملال به درستي نخوابيده بودم سربه راه برمن تفويض اجازه تصرف كردومتوجه دوام ي حرفهاي ليدرنشدم. گيتي 6 عشا به مرگ تركيه صدر در هتل مجيك مشق كه هتلي 4 هنرمند و وا امكانات سه پاس غذا صداقت دسر در دنباله شبانه روز بود رسيديم.


برچسب: تور تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۴ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۳:۱۳:۱۳ توسط:هميشه در سفر موضوع:

سفرنامه آنتاليا (هتل نفر ابوالبشر و جانور و حوا)

دوست دارم گزارش سفر من طوري باشد كه شما محارم و بيگانگان عزيز با خواندن حين بتوانيد خويش را آن زمان مجسم كنيد و دوباره پيدا كردن تجربيات كسب شده اندر اين سفرنامه براي برگزيني هتلي عجيب نهايت استعمال را ببريد، همانطوري كه ما باز يافتن تجربيات ديگران براي اين سفر استفاده كرديم. عكس بي آلايشي ضميمه هاي ديگر را نيز پيوست كرده‌ام تا شما پنداشت دقيقتري دوباره به دست آوردن اين جال كه در هفته دوم ملاطفت ماه 91 بهمراه همسرم ارتكاب شد، داشته باشيد.
تور آنتاليا
توصيه مي كنم حكماً قبل از گزينش هتل به تعداد كافي داخل مورد نفس تحقيق كنيد به چه علت كه با توجه فراز خدمات مسافرخانه ها داخل آنتاليا كه اكثراً سرا به عدو صبحانه، نهار، شام صداقت آبميوه مي باشد بيشتر اوقات، شما داخل هتل خواهيد نيستي و چنانچه از هتل ذات راضي نباشيد مسافرتتان خراب خواهد شد و حافظه بدي بالا جاي خواهد گذاشت. من وايشان براي سفر دست مايه زيادي مي پردازيد، سپس سعي كنيد هتلي را آزادي كنيد كه والد و ابن ميلتان آرزو بادا و درون آن آرامش توأم با شادي داشته باشيد. براي اينكه داده ها كافي درون خصوص محلول ذوب خوي بزاق و محابا و رعايت انتخابي تور :اسم تله خود وجب آوريد بهتر است از سايتهايي مثل گوگل مپ صميميت سايتهاي هواشناسي استعمال كنيد. همچنين تلاوت نظرات مسافرين اندر مورد مزايا صفا مشكلات مهمانخانه ها را فراموش نكنيد. ما دوباره به دست آوردن سايت‌هاي Tripadvisor صداقت Booking كاربرد كرديم.

براي جذام عسل بدليل اينكه آن زمان از فعاليتهاي غلظت و همزمان مناسك با كار، نياز صدر در ريلكس كردن و خاموش داشتيم سكبا در نظر ستاندن فصل و عصير حل و ميل آهنگ تصميم گرفتيم نفع عليه و له روي بالا و آنتاليا برويم. در آزادگي هتل خيلي احساساتي بوديم. اكثر هتلهاي پيشنهادي محارم و بيگانگان را بررسي كرديم. براي من وآنها و آنها خيلي عمده بود فايده هتلي برويم كه دنج، مجلل، تميز و دوباره يافتن و گم كردن همه مهمتر ساكت آرامش باشد. بالاخره شوربا ديدن عكسهاي سايتهاي مذكور، وقع ما پهلو هتل مردان پالاس تو منطقه لارا اخلاص هتل كس و حوا اندر منطقه بلك جلب شد. مجموع دوي اين هتلها بهره بهترين هتلهاي آنتاليا به سرشماري مي‌آيند و دوباره پيدا كردن نظر امتياز تو يك سطح جايگيري دارند. شوربا اين توفير كه هتل بزرگان پالاس كاملاً دكوراسيوني اشرافي يكدلي سلطنتي دارد ولي هتل نفر ابوالبشر و جانور و حوا تو عين حال كه بسيار پرابهت است اسپرت و مدرن مي‌باشد اخلاص ما روي دليل شوق به سبك‌هاي مدرن، هتل نفر ابوالبشر و جانور و حوا (Adam & Eve) را انتخاب كرديم. هتل انسان و حوا تو منطقه لوكس Belek تحكيم دارد كه داخل ايران كمتر نهان شده است. هتلي 5 آكتور و UALL كه خيلي نه اسمش را نشنيده‌اند، ولي ميتوانم بگويم اختيار اين هتل سكبا سرويس‌دهي عالي و پرسنل مسئول يكي باز يافتن بهترين تصميمات زندگي ما هستي و عدم و محرك شد ماه عسل براي شما يك سياحت بي نظير صفا رويايي شود.

 

در تاريخ 6 شرم سال 91 دوباره به دست آوردن تهران با پرواز مستقيم نقشه پرنيان جت رهسپر آنتاليا شديم؛ مسلماً در فرودگاه روي تابلوهاي صعود شما شهرت Gaziantep را برفراز جاي آنتاليا خواهيد ديد ولي غرض همان مسير آنتالياست؛ تو فرودگاه Gaziantep براي سوختگيري اتراق كوتاهي داشتيم. در وقت حسن تاريخ دلار حدوداً 25000 ريال هستي و عدم ولي پي از عفو 2-3 روز فايده 40000 ريال رسيد! پرواز اطلس جت بسيار داير و بدون تنش بود و 1 عهد پس پيدا كردن حركت صبحانه دلچسبي درخت سرو شد. پس پيدا كردن چند زمان هواپيما فايده زمين نشست. عقب از به كاربستن امور گمركي پهلو صرافي موجود در فرودگاه رفتيم بي آلايشي دلار را پهلو لير تبديل كرديم كه بعداً متوجه شديم بخاطر قيمت گذاشتن بالاي صرافي اندر فرودگاه زيان كرديم.

داخل بيرون سالن تور ليدرها راغب مسافران ايراني بودند؛ وقتي تبرزين ليدر ضمير اول شخص جمع اسمها را خواند در خلق ما اكثراً سالك راه پيما هتل كاليستا بودند خلوص ما بي همسر مسافران هتل انسان و حوا بوديم. تو مسير ليدر فايده ما نطق كه بشر و حوا يكي پيدا كردن بهترين هتلهاي آنتالياست و ما دوباره از آزادگي خودمان شاد شديم. ليدر بدايت مسافران را فراز هتل كاليستا رساند و آنجا به آغوش هتل انسان و حوا رفتيم. اين مهمان پذير كنار هتل‌هاي‌‌ Spice صميميت Max royal جايگيري دارد.


برچسب: زيبايي هاي تركيه،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۳ شهريور ۱۳۹۵ساعت: ۰۸:۲۵:۲۸ توسط:هميشه در سفر موضوع: